مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٤ - تقریر حاجی سبزواری
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٤٤
برای ماهیت حالت لااقتضا دارند؛ یعنی ماهیت در ذات خودش نه ایجاب میکند موجودیت را و نه ایجاب میکند معدومیت را. انسان از آن جهت که انسان است نه ایجاب میکند که من باید موجود باشم و نه ایجاب میکند که من باید معدوم باشم.ولی حالا ما میبینیم که انسان موجود است. الآن که انسان موجود است از آن حالتبیطرفی خارج شده است؛ یعنی الآن این انسان را که موجود است و عینیت دارد، با قید اینکه عینیت دارد، دیگر نمیشود گفت که الآن نسبت به وجود و عدم حالت لااقتضا دارد. حالا میخواهیم ببینیم آن چیزی که ماهیت را از آن حالت بیتفاوتی ذاتی خارج کرده است که او الآن مناط استحقاق حمل موجودیت بر ماهیت شده است چیست.
باز به مثال خودمان بر میگردیم. من میگویم که ذات من نه ایجاب میکند غنا را و نه ایجاب میکند فقر را. پس من در مرتبه ذاتم نه غنیام نه فقیر. من غنای در مرتبه ذات را یعنی غنائی را که جزء ذات من باشد ندارم. من فقر را در مرتبه ذات را هم ندارم. ولی الآن من یک شخصی هستم غنی، یعنی همین من که در مرتبه ذات خودم استحقاق حمل غنی بودن و فقیر بودن را ندارم الآن غنی هستم. پس الآن چیزی است. آن چیزی که نسبت به موجودیت و معدومیت بیتفاوت نیست بلکه موجودیت از حاقّ ذاتش انتزاع میشود همان خود «وجود» است. پس باید چیزی در عالم باشد که حکمش غیر از حکم ماهیت باشد. حکم ماهیت این است که در مرتبه ذات استحقاق موجودیت و معدومیت، هیچکدام را ندارد؛ ولی او در مرتبه ذات استحقاق موجودیت را دارد. آن چیزی که در مرتبه ذات استحقاق موجودیت را دارد همان چیزی است که اسمش را گذاشتهایم «وجود».
مسأله اصالت وجود معنایش همین است؛ یعنی در مقابل معانی و مفاهیمی که ما داریم که وقتی نظر به ذات آن مفاهیم میکنیم موجودیت و معدومیت را به حسب ذات خودشان فاقد هستند واقعیتی و چیزی هست که موجودیت از ذات او انتزاع میشود یعنی او عین موجودیت است، او در مرتبه ذاتش استحقاق حمل موجودیت را دارد؛ و این واقعیت هیچ اسمی هم ندارد مگر اینکه آن را با همین نام «وجود» بنامیم.
در اینجا ممکن است این سؤال مطرح شود که آیا شما ماهیت را با وجود دو چیز گرفتهاید در خارج، که قبل از وجود ماهیتی هست یعنی چیزی هست به نام