مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٢ - بیان دیگری مبتنی بر نظر عرفا در باب امتناع اعاده معدوم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٦٢
خودش خودش خودش نیست؟ این دومی درست است.
در مسأله زمان هم عینا همین طور است. البته ما زمان را نه به آن مفهوم بهمنیاری و به آن شکلی که او گفته است زمان مشخص است در نظر میگیریم (او در شکل اصالت ماهیتی میخواسته است زمان را مشخص بداند) بلکه آن را در شکل دیگری که خود زمان هم مبین مراتب وجود است در نظر میگیریم. اگر اینطور در نظر بگیریم هر چیزی در هر زمان که قرار بگیرد آن زمان بودنش جزء فرمول وجودش است، یعنی مقوم وجودش است، ولی مقوم ماهیتش نیست. مثلا سعدی را اگر از نظر ماهیت بخواهیم تعریف کنیم میگوییم سعدی فردی است از انسان، و انسان نوعی است از حیوان، و حیوان یک نوع اضافی است از جسم نامی و سعدی جنسش چنین است و فصلش چنین، و این سعدی یک وجودی در هفتصد سال پیش داشته است.
این سعدی آنطوری که ذهن ما میگوید چه مانعی دارد که الآن در این زمان قرار بگیرد؟ انسان همیشه ماهیت را انتزاع میکند [و در این حال] ماهیت از نسب و روابطش جدا میشود. بعد ذهن انسان وقتی اصالت ماهیتی فکر میکند اینچنین تصور میکند که سعدی میتواند سعدی باشد ولی فرزند پدر خودش نباشد فرزند یک کس دیگر باشد، فرزند آن مادر هم نباشد فرزند یک کس دیگر باشد، در آن زمانی که بوده است نباشد در یک زمان دیگری باشد، در مجموع آن شرایطی که وجود داشته است نباشد در یک شرایط دیگری باشد. اینها کارهای ذهن است. اگر ما سعدی را با دید اصالت وجودی ببینیم، یعنی او را در یک قطعهای از وجود ببینیم در قطعهای از زمان با روابطی که با همه اشیاء دارد، آن وقت میبینیم جمیع نسب و اضافاتی که سعدی دارد جزء فرمول وجود سعدی است، یعنی هر کدام را از او بگیریم دیگر او وجود سعدی نیست [١].
[١] هگل هم همین را میگوید.
استاد: منتها آنها از حرفهایشان استفاده میشود که شیء جز نسب و اضافات چیزی نیست. یک وقت ما میگوییم این «وجود» بودنش در این مرتبه مقوّم ذاتش است؛ یعنی این وجود که الآن در اینجا هست که با این شیء نسبت دارد لازمه ذاتش نسبت داشتن با این شیء هم هست؛ دیگر نمیتواند این وجود باشد و این نسبتش را با این شیء از