مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٢ - بیان حاجی در احکام سلبی وجود
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٦٢
بیان حاجی در احکام سلبی وجود
بیان حقیقی مطلب به همین شکلی بود که عرض کردیم، ولی حاجی مطلب را به نحوی بیان کرده است که بیشتر به «اصطلاح» ارتباط دارد و کسی میتواند بر او ایراد کند که: این مطلب فقط به «اصطلاح» مربوط میشود.
مثلا حاجی میگوید وجود [١] جوهر نیست؛ چرا؟ میگوید چون ما در تعریف جوهر گفتهایم: «الجوهر ماهیة اذا وجدت فی الخارج کانت لا فی الموضوع». کسی میتواند بگوید این فقط یک تعریف است که قبلا کردهاید. اصالت ماهیتی جوهر را آن گونه تعریف کرده است، شما که اصالت وجودی هستید میتوانید جوهر را به نحو دیگر تعریف کنید و بگویید: «الجوهر وجود لیس فی الموضوع». پس این بیان که بگوییم وجود جوهر نیست به دلیل اینکه در تعریف جوهر چنین گفتهاند، بیان تمامی نیست.
یا در اینکه چرا وجود ضد ندارد، میگوید چون ما در تعریف ضد میگوییم:
«الضدان امران وجودیان یتعاقبان علی موضوع واحد» و غیر وجود که دیگر «وجودی» نیست. این هم باز مناقشه در لفظ و در تعریف است. این گونه بیانات اتّکاء به یک سلسله تعاریف است و- همان طور که خودشان هم گاهی میگویند- برای یک نفر مبتدی خوب است که چون تازه میخواهد وارد شود او را با همین تعریفها قانع کنیم ولی برای یک نفر غیر مبتدی این بیانها قانع کننده نیست.
همچنین در اینکه وجود مثل ندارد میگوید چون در تعریف مثل گفتهایم مثلین دو امری هستند که در نوعیت با یکدیگر شریکند، یعنی دو فرد از نوع واحد هستند؛ ولی وجود که نوع ندارد چون ماهیت ندارد، پس مثل هم ندارد. این هم اتکاء به تعریف است، برهان نیست.
اینها همه اتکاء به تعریف و اصطلاح است. ممکن است اصلا کسی از اول جوهر را به نحو دیگر تعریف کند، بگوید: ما اشیاء را اینجور میبینیم که بعضی اشیاء وجودشان در شیء دیگر است، حالّ در شیء دیگر است، و بعضی از اشیاء
[١].- حاجی فقط میگوید: «وجود»؛ توضیح نمیدهد که این وجودی که میگوییم، حقیقت وجود است، آن هم حقیقت وجود مطلق نه وجود مقید، آن هم به این معنا که گفتیم، یعنی وجود مطلق ساری در همه مراتب نه وجود مطلق بشرط لا که بحث در باره خدا باشد.