مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١١ - ٤ نظریه انقلاب یا نظریه سید صدر ( انکار مقدمه سوم )
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣١١
محفوظ وجود داشته باشد. به همین دلیل است که میگفتند انقلاب ذات محال است، چون انقلاب ذات معنایش این است که این ذات رفت، ذات دیگر آمد، آن وقت چگونه میخواهید بگویید یک چیز است که این بوده و [آن] شده است؟ دیگر «این اویی» میان دو حالت باقی نمیماند. این مطلب با این که بگوییم این بکلی معدوم شده است فرق نمیکند. مثلا این تسبیح من الآن چوب است و تبدیل میشود به سنگ. یک وقت این تسبیح من معدوم میشود و از نو یک تسبیح از سنگ به وجود میآید. اگر این معدوم بشود و از نو به وجود بیاید که انقلاب نیست. اگر بنا بشود که این تسبیح تبدیل بشود به سنگ باید یک چیزی باشد که اول در آن تسبیح بوده و در این سنگ هم هست؛ مثل یک ماده اصلی باشد که در اوّلی حالت چوبی داشته و بعد تبدیل شده و حالت سنگی پیدا کرده است. اگر این چیزی که سنگ است اصلا رابطهای با چوب قبلی نداشته باشد که انقلاب نیست. این است که گفتهاند انقلاب ذات و انقلاب ماهیت محال است.
این یک اصل مسلّمی بوده است در فلسفه که انقلاب ذات و انقلاب ماهیت محال است، و بوعلی و امثال او هم به همین دلیل حرکت در جوهر را محال میدانستند؛ میگفتند حرکت در اعراض صحیح است، چون جوهر اصل محفوظ این اعراض متغیر و متبدل است؛ ولی اگر جوهر بخواهد متبدل بشود دیگر یک چنین اصل محفوظی نداریم که بگوییم اوست که این جوهرش تبدیل شده است به یک جوهر دیگر؛ یعنی در اینجا دیگر ما یک «او استی» نداریم و «این همانی» محفوظ نمیماند، پس حرکت در جوهر محال است. بعد که مسأله اصالت وجود پیدا شد و ماهیت یک امر اعتباری شد یکی از نتایجی که ملاصدرا از اصالت وجود گرفت این بود که انقلاب ذات و انقلاب ماهیت مانعی ندارد، محال نیست، ممکن است؛ و بلکه در هر حرکتی خصوصا در حرکتهای اشتدادی لزوما انقلاب ذات هست، و درحرکت جوهری هم انقلاب ذات هست ولی وجود، یک وجود واحد است که دائما ماهیتش تغییر میکند، در هر آن ماهیتی دارد غیر از ماهیت قبلی و در هر آن ذاتی دارد غیر از ذات قبلی و در هر آن تعریفی دارد غیر از تعریف قبلی، دائما ماهیت عوض میکند [١].
[١] پس ملاک «این همانی» چیست؟