مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٠ - تاریخچه
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٩٠
که عارف میرسد به مقامی که غیر از خدا چیزی نمیبیند و به قول سعدی: «رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند» یا واقعا جز خدا چیزی وجود ندارد؟ اینکه عارف میرسد به مقامی که غیر از خدا چیزی نمیبیند غیر از این مسأله است که جز او وجود ندارد.
این از آن جنبه است که انسان عارف به دلیل همان عشق عارفانه- که قهرا خاصیت عشق تک بینی است- جز معشوق چیز دیگری را نمیتواند ببیند و در هر چیز دیگر هم نگاه کند باز معشوق را میبیند (که این حالت احیانا ممکن است در یک عشق دیگر نیز برای انسان پیدا بشود). آیا مسأله این است و یا واقعا به وحدت وجود معتقد بودهاند؟
عدهای معتقدند که عرفای قدیم مثل عرفای قرن سوم و قرن چهارم اگر دم از وحدت وجود زدهاند چیزی بالاتر از وحدت شهود نگفتهاند و واقعا جهان بینی عرفانی بر اساس وحدت وجود در عرفان وجود نداشته است.
ولی دیگران معتقد هستند که نه، در جهان بینی عرفانی همان واقعیت وحدت وجود بوده است منتها آنها تعبیر فلسفی درباره این مطلب نداشتهاند و کاری که محیی الدین کرده است این است که برای این مطلب تعبیر فلسفی آورده و بعد توانسته است اینها را در یک قالبهای مأنوس با ذهن و مأنوس با فکر بریزد؛ یعنی آنچه را که آنها از طریق مکاشفه در مییافتهاند او توانسته است در یک قالبهای مأنوس با فکر و مأنوس با ذهن بیان کند [١].
[١].- در غیر این صورت، یعنی اگر این وحدت حقیقت نداشته باشد شهود آنها توهم میشود.
استاد: نه، این توهم هم نمیشود، برای اینکه این مطلب بر اساس این است که عارف فقط رسیدن به خدا را میبیند از باب اینکه خدا یگانه معشوق اوست و هر عاشقی جز معشوق خودش را نمیبیند، نه اینکه عاشق میخواهد غیر معشوق را ببیند و تنها معشوق را میبیند پس اشتباه میکند، اصلا غیر معشوق را نمیخواهد ببیند. او که نمیخواهد به مردم جهانبینی عرضه کرده باشد. ولی البته همان طور که فرمودید عرفای حقیقی این مطلب را قبول نمیکنند؛ یعنی میخواهند بگویند که جهان بینی عرفانی همان چیزی است که حقیقتش وحدت وجود است گو اینکه آنها این تعبیر را نکرده باشند؛ و البته از بسیاری تعبیرات میشود همین مطلب را استنباط کرد گرچه این لفظ و این اصطلاح و این تعبیر در کلمات آنها نیامده است.