مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٠ - بیان دیگری در پاسخ به این شبهه ( جواب سوم )
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٢٠
«وجود» را میگوییم موجود است، «ماهیت» را هم میگوییم موجود است؛ بلکه «وجود» موجود بالذات است و «ماهیت» موجود بالعرض. ماهیت به اعتبار
اتحادش با وجود موجود است؛ کما اینکه «بیاض» ابیض بالذات است و به جسم هم اگر میگوییم «ابیض» به اعتبار اتصال و ارتباط و ملابستی است که با بیاض دارد.بنابراین اشکال شما به این طریق حل شد.
بیان دیگری در پاسخ به این شبهه ( جواب سوم )
البته بیان دیگری در اینجا هست که خود ما یک وقتی این بیان را کردیم و به نظر میرسد که بیان درستی هم باشد و آن این است:
اگر چه هم حکما و هم اصولیون این بحث را متوقف کردهاند بر بحث مشتق که آیا مفهوم مشتق بسیط است یا مرکب (که اگر بگوییم بسیط است معنایش این است که همان طور که مبدأ اشتقاق بسیط است مشتق هم بسیط است و فرقش با مبدأ اشتقاق به اعتبار لا بشرطی و بشرط لایی است؛ و اگر بگوییم مرکب است معنایش این است که مشتق به معنی ذات ثبت له المبدأ است) و چنین فرض کردهاند که اگر ما مفهوم مشتق را مرکب بدانیم پس اطلاق «موجود» بر وجود و اطلاق «ابیض» بر بیاض و اطلاق مشتق بر مبدأ اشتقاق غلط است؛ اما به نظر میرسد که حتی اگر مفهوم مشتق را مرکب هم بدانیم باز اطلاق موجود بر وجود و اطلاق مشتق بر مبدأ اشتقاق درست است؛ یعنی اگر ما فرضا آن حرفهایی را هم که میگویند فرق مشتق و مبدأ اشتقاق به اعتبار لا بشرطی و بشرط لایی است پس مفهوم مشتق هم مثل مفهوم مبدأ بسیط است و مرکب نیست قبول نداشته باشیم و بگوییم خیر، مفهوم مشتق مرکب است، میگوییم حتی اگر اینچنین باشد باز این استیحاش غلط است که ما به بیاض نگوییم «ابیض» و به وجود نگوییم «موجود»؛ چرا؟ برای اینکه در اینجا خلط مفهوم با مصداق شده است. مفهوم مرکب باشد غیر از این است که مصداق مرکب باشد. ما میگوییم ابیض یعنی ذات ثبت له البیاض؛ خود بیاض مگر ذات ثبت له البیاض نیست؟ مگر هر چیزی خودش برای خودش ثابت نیست؟ یک وقت میگوییم مشتق یعنی «ذات ثبت له غیر تلک الذات و هو المبدأ» این دیگر به خود مبدأ اطلاق نمیشود. اما این جور که نمیگوییم؛ میگوییم «ذات ثبت له المبدأ». به این ترتیب به خود مبدأ هم میتوان مشتق را اطلاق کرد، زیرا خود مبدأ هم دارای