مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٩ - آیا « کلی » جزئی تنزل یافته است یا جزئی تعالی یافته؟
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٦٩
- شاید این نظریه آنها از این جهت بوده است که با وجود کلیات، فلسفه موضوع پیدا میکرده و چون آنها ضد فلسفه بودهاند میخواستهاند کلی را نفی کنند.
استاد: بالاخره باید متکلمین چنین چیزی را گفته باشند تا ما بتوانیم این توجیه و تفسیر را برای حرف آنها بکنیم. بعلاوه درست است که با وجود کلیات، فلسفه معنا پیدا میکند ولی نه تنها فیلسوف به کلیات احتیاج دارد بلکه متکلم هم به آن احتیاج دارد و نه تنها فیلسوف و متکلم بلکه عالم هم به آن احتیاج دارد؛ یعنی اساسا اگر کلیات را از علوم هم بگیرند دیگر علمی وجود ندارد، قانونی وجود ندارد، یعنی دیگر نتیجه تجرید و نتیجه استقرائی وجود ندارد. کلی را بالاخره به یک شکلی باید بپذیرند.
- در باب کلی طبیعی که میفرمایید یک ذات لا بشرط است که در خارج به وصف جزئیت و در ذهن به وصف کلیت موجود است منظورتان از این ذات چیست؟ آیا خود این ذات یک مفهوم کلی نیست؟
استاد: نه، ذات باز خود یک مفهوم است نه اینکه مفهوم کلی است. ذات مفهومی است که در ذهن کلی است.
- یعنی خودش از آن حیث که مفهوم است کلی نیست؟
استاد: نه. آخر، اینکه میگوییم «کلی است» یعنی چه؟ شما چون آن را تا هنگامی که درون ذهن است ملاحظه میکنید لذا میگویید کلی است. آن ذاتی است که تا هنگامی که درون ذهن است کلی است، ولی این چیزی هم که در خارج است همان ذات است، نه اینکه آن ذات نیست و چیز دیگر است. تا او در ذهن هست کلیت از او جدایی ناپذیر است، ولی همین ذات در خارج که وجود پیدا میکند میشود «جزئی». پس او یک چیزی است. آن وقت معنای این حرف چه میشود؟ این میشود که کلیت و جزئیت از احکام وجود است؛ خصلت وجود ذهنی کلیت است و خصلت وجود خارجی جزئیت، اما آن ذات و ماهیتی که گاه موجود میشود به وجود ذهنی و گاه موجود میشود به وجود خارجی، خودش رهین هیچکدام نیست؛ در ذهن تابع وجود ذهنی است یعنی خصلت وجود ذهنی را به خود میگیرد و در خارج تابع وجود خارجی است یعنی خصلت وجود خارجی را به خودش میگیرد؛ در خارج جزئی است و در ذهن کلی.
- که در اینجا دیگر ماهیت یک امر غیر ذهنی است.
استاد: ماهیت یک امر لا بشرط از ذهنیت و خارجیت است؛ غیر ذهنی است به این معنی