مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٥ - بازگشت به اصل بحث
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٩٥
استاد: و [طبق این مبنا] هیچ چیزی را حق نداریم به عالم خارج نسبت بدهیم.
- نه، مثلا وقتی که بار کلی وجود ماده را انکار میکند او که نمیآید وجود عالم خارج را انکار کند.
استاد: ما با بار کلی کار نداریم. من این حرف را میگویم که [بر این اساس] اصلا ما نمیتوانیم بگوییم که عالم واقعی وجود دارد. از کجا معلوم است که عالم واقعی وجود دارد؟ از کجا میتوان گفت که اصلا چیزی وجود دارد؟ یعنی هیچ پایهای باقی نمیماند.
نه فقط حرف شکاکان و پیرهون و امثال اینها پیش میآید بلکه حتی حرف سوفسطائیان قدیم یونان پیش میآید که ما اصلا دلیلی نداریم که چیزی در خارج وجود دارد. این هم مماشات بود که گفتیم خارج یک چیز دیگری را میگوید. این مثل آن حکایت «و الکاظمین الغیظ» چیز دیگری را نمیگوید.
- یعنی دیگر مناط حقیقت از بین میرود.
استاد: اصلا هیچ چیزی باقی نمیماند. مناطی باقی نمیماند. اصلا هیچ دلیلی بر هیچ چیزی باقی نمیماند. بر اصل وجود اشیاء هم دلیل باقی نمیماند. نه اینکه حالا چون بار کلی قبول کرده است ما هم قبول کنیم. بار کلی هم نمیتواند عالم خارج را قبول کند.
منتها او میگوید خدا وجود دارد و این خداست که این تصویرها را خواسته است به این شکل به ما ارائه بدهد ولی واقعش یک چیز دیگر است. ممکن است [به او] بگویید از کجا معلوم است که خدا وجود داشته باشد. اگر بنا بشود اعتبار ذهن از بین برود خدا برای چیست؟ بار کلی به خدا روی حساب مذهبی خودش اعتقاد دارد. بار کلی روی حساب مذهبی خودش به خدا اعتقاد دارد ولی فلسفهاش که اقتضا نمیکند که بگوید خدایی وجود دارد.
- یعنی کانت و بار کلی و همه اینها در مشکلی که داشتهاند وجود عالم خارج را مفروغ عنه گرفتهاند و همه بر سر ماهیت عالم خارج بحث میکنند.
استاد: و هیچکدام را نمیتوانند اثبات کنند. نه اصل وجودش را میتوانند اثبات کنند و نه ماهیتش را. همان چیزی را که مفروغ عنه گرفتهاند، همان هم اساسا متزلزل میشود؛ ماهیتش هم به طریق اولی متزلزل میشود.
- یک نکته هست و آن این است که با این بحثهایی که شد [معلوم میشود که] ما واقعیت را داریم یک چیز فرض میکنیم ولی اینها واقعیت را دو گونه فرض میکنند: یک واقعیتی که برای ما آشکار میشود و یک واقعیتی که برای خودش هست. بنابراین دیگر در آن واقعیت اولی که برای ما نمودار است شکی ندارند.