مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٩ - تاریخچه بحث « وجود ذهنی »
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٣٩
طرح اشکالات شده باشد- تا چه رسد به اینکه جواب اشکالات داده شده باشد- در کلمات بوعلی و در کلمات فارابی که قدیمترین فلاسفه ما هستند وجود دارد و بنابراین احتمالا در کلمات پیشینیان آنها یعنی در دوره اسکندرانیین و در دوره یونان هم این مقدار وجود داشته است [١]. مثلا فارابی تصریح میکند که علم عبارت است از تجرید صورت شیء در نزد عقل. بوعلی در اشارات در بعضی کلماتش و در شفا هم در بعضی جاها تصریح میکند که علم و ادراک عبارت است از تمثل حقیقت شیء در نزد عقل [٢]. آنچه قدما در ضمن کلمات خود به آن رسیدهاند همین مقدار است، بیش از این پیش نرفتهاند و بیش از این در کلمات آنها چیزی نیست. سهمی اگر قدما داشته باشند همین مقدار است. این که به صورت «اگر» میگویم وجه «اگر» ش را بعد عرض میکنیم. پس سهم آنها همین مقدار است که اصل مدعا، مدعای آنهاست بدون آنکه دلیلی اقامه کرده باشند یا رفع اشکالی کرده باشند.
متکلمین در این بحث- مثل همه جای دیگر در فلسفه- سهمی دارند؛ یک سهم تخریبی دارند و این سهم تخریبی سهم خیلی مفیدی هم هست و این همان سهم ناخن زدن، ایراد کردن، اشکال کردن و حکما و فلاسفه را به تلاش وادار کردن است که در بین همان تلاشها و زدو خوردها قهرا مسائل بسیاری پیدا شده است.
متکلمین آمدهاند مدعای فلاسفه را رد کردهاند و گفتهاند خیر، این حرف درست نیست؛ یعنی آمدهاند از خودشان نظریهای دادهاند. همین نظریه معروف «اضافه»- که امثال حاجی آن را به فخر رازی نسبت میدهند- مال ابو الحسن اشعری است، منتها او اسمش را «تعلق» گذاشته و گفته است حقیقت علم عبارت است از نوعی تعلق میان عالم و معلوم. این است که متکلمین هم که پیروان او بودهاند خیلی دنبال این حرف را گرفتهاند و فخر رازی هم در واقع دنبال نظریه او را
[١].- در دوره قرون وسطی فرنگیها این بحث را داشتهاند.
استاد: در قرون وسطی بله، چون آنها بعد از دوره بوعلی و فارابی مقداری این بحث را داشتهاند، ولی من قبل از آن را عرض میکنم.
[٢].- یعنی حقیقت را به همان معنای ماهیت گرفتهاند.استاد: ظاهر چنین است.