مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٠ - مقایسه نظریه بوعلی و نظریه ملاصدرا
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٨٠
استبعاد دیگر که لازمه حرف بوعلی است این است که همان طور که نفس انسان در حال کمال هیچ فرقی با نفس انسان در حال کودکی ندارد نفوس انسانها هم از عالیترین انسانها مانند پیغمبران و فیلسوفان گرفته تا جاهل ترین انسانها همه از نظر جوهر نفس در حد یکسان هستند و اختلافشان به یک سلسله اعراض است [١]؛ یعنی همه کمالات انسانیه یک سلسله کمالات عرضیه است؛ در جوهر انسانیت تغییری پیدا نمیشود؛ در جوهر انسانیت تفاوتی نیست، شدت و ضعفی نیست.
اما این حرف [یعنی حرف صدر المتألّهین] این است که اساسا انسانیت نوسانات و درجات دارد؛ مثل این نور است که یک درجه بسیار ضعیف نور است و میلیاردها درجه بالاتر از آن هم نور است. پس جوهر نفس انسان به هر اندازه که کمالات پیدا کند هر کمالی گسترش اوست.
آن وقت حاجی در اینجا یک مثال ذکر میکند که البته به قول خودش مؤید است، یعنی برهان نیست بلکه به صورت تأیید است و برای تفهیم بهتر مطلب است.
میگوید مثل نفس و معلومات نفس و وجودهای ذهنی مثل خارج است و وجودهای عینی. ما میگوییم فلان شیء در خارج وجود دارد. مثلا میگوییم درخت در خارج وجود دارد، سنگ در خارج وجود دارد، آسمان در خارج وجود دارد، زمین در خارج وجود دارد. آیا این معنایش این است که خارج چیزی است و درخت چیزی؟ خارج چیزی است و سنگ چیزی؟ خارج چیزی است و آسمان چیزی؟ خارج چیزی است و زمین چیزی؟ نه، همینها خارج است؛ خارج یعنی همینها؛ مجموعه اینها را ما «خارج» مینامیم نه اینکه خارج چیزی است و اینها را ریختهاند در خارج که اگر همه اینها را برداریم خارج خودش باقی میماند. این فقط یک تعبیری است که ما میکنیم و میگوییم اینها در خارج وجود دارند، در حالی که اصلا خارجیت با همینها تشکیل میشود [٢].
[١] [رجوع شود به اسفار چاپ جدید، ج ٣/ ص ٣٢٧ و ٣٢٨.]
(٢) میگویند که مترلینگ به اینشتین ایراد میگرفت (همان ایراد قدیمی که بوعلی و امثال وی هم نقل کردهاند) که: تو میگویی فضا محدود است، حالا اگر ما رسیدیم به آن آخرین حد فضا و خواستیم شیئی را از آن حد بیرون بفرستیم به کجا میرود؟ شما که