مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٨ - خلاصه بحث
٣٧٨
تجربههایی که داریم، همه درسهایی که خواندهایم، همه حرفهایی که یاد گرفتهایم، همه، علمهای حصولی ذخیره شده در حافظه ماست. اگر حافظه نباشد همه اینها از بین میرود. ولی در عین حال آن جریان اصلی که در متن واقع یک جریان آگاهانه بوده است وجود دارد و از روی آگاهی بوده است، منتها ما چیزی از آن به یاد نداریم. این مطلب دیگری است.
فرمودید که در ادراک سه عامل دخیل است: علم و عالم و معلوم.
استاد: یعنی ما سه «مفهوم» در اینجا داریم که در بعضی از موارد این سه مفهوم به صورت سه عامل خودنمایی میکند یا فرض میشود.
- بله، سه مفهوم در اینجا داریم: علم و عالم و معلوم. حالا در علم نفس به ذات خودش این هر سه متحد میشوند و وحدت پیدا میکنند، به آن کار نداریم؛ ولی در علم به غیر یک صورت معلومه هست و یک عمل «علم» استکه انجام میگیرد که این صورت معلومه وارد ذهن میشود ...
استاد: «صورت معلومه» با «علم»، دیگر دو چیز نیست.
- بنده هم همین را میخواستم بفهمم که این سه عامل چطور سه عامل میشوند.
استاد: یک عامل «معلوم» است یعنی وجود عینی «معلوم» است که آن را گذاشتیم کنار، یک عامل ذات عالم است و یک عامل «صورت معلومه» است که با علم یکی است.
- پس جنابعالی این «صورت معلومه» را با «علم» یکی میدانید، یعنی این عمل «علم» با «صورت معلومه» یکی است.
استاد: بله، علم همانی است که به آن «معلوم بالذات» میگوییم. علم را وقتی در مقابل شیء خارجی قرار میدهیم به آن میگوییم «علم» و به شیء خارجی میگوییم «معلوم»، ولی وقتی که به مرحله دیگر توجه میکنیم و میبینیم آن شیء خارجی که برای من معلوم است به تبع «این» معلوم است، یعنی واقعا من دارم «این» را میبینم و دیدن من «این» را دیدن «او» است- مثل کسی که آینه را میبیند و صورتی را که در آینه است میبیند ولی همین که آن صورت را میبیند مثل این است که آن شیء را هم دیده است (که حالا با حسابهای فیزیکی که در اینجا هست کار نداریم؛ ما این مثالها را برای تفهیم مطلب ذکر میکنیم)- در این صورت میبینیم که این معلومات بالذات ما همان علم ماست. پس در اینجا که ما میگوییم «معلوم» مقصود خود «علم» است نه چیز دیگر.