مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٦ - خلاصه بحث
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٧٦
است. پس در واقع معلوم اصلی و ذاتی من علم من است و آن معلوم خارجی به تبع علم من معلوم است. از این جهت است که معلوم خارجی را «معلوم بالعرض» مینامند و معلوم ذهنی را «معلوم بالذات». و ثانیا در اینجا هم که میگوییم نفس متحد میشود با علم خودش، این اتحاد با اتحاد عالم و معلوم در آنجا- یعنی در علم نفس به ذات- فرق دارد. در آنجا اصلا معنایش «یکی» است. در اینجا معنایش این است که یک مرتبهای از مراتب نفس که حالت بالقوه را دارد با آن علم و ادراک یکی میشود آنچنانکه یک امر بالقوه با یک امر بالفعل یکی میشود و آنچنانکه یک ماده با صورت بعدی یکی میشود. پس معنای «اتحاد» در اینجا با معنای «اتحاد» در آنجا فرق دارد. در آنجا در واقع «وحدت» بود نه اتحاد، ولی در اینجا «اتحاد» است، یعنی دو چیز یکی میشوند؛ امر بالقوه با امر بالفعل (وقتی که به صورت امر بالفعل درآمد) یکی میشود. [١]
______________________________[١] بنابراین نفس در هر مرتبهای نمیتواند در آن واحد به معلومات مختلف علم داشته باشد.
استاد: چرا؟ چطور نمیتواند؟
- برای اینکه نمیتواند هم تحول پیدا بکند به صورت حسی این معلوم و هم به صورت حسی آن معلوم دیگر.
استاد: چرا، میتواند؛ یعنی هر مرحلهای حکمش جداست. یک وقت شما مسأله «توجه» را مطرح میکنید که نفس در آن واحد آیا میتواند به همه اینها توجه داشته باشد؟ اتفاقا مسأله «توجه» بیشتر دلیل بر «وحدت» است. انسان در حالی که دارد یک چیزی را به دقت میبیند نمیتواند چیز دیگر را به دقت بشنود، یا یک چیزی را که به دقت میشنود نمیتواند روی یک چیز دیگر به دقت مطالعه کند و حال آنکه از نظر جهازات حسی که فرق نمیکند؛ من که چشمهایم باز است به هر حال آن صورت حسی باید در چشم من بیاید؛ صوت هم که میآید باید در گوش من وارد شود. از نظر شرایط مادی هیچ فرق نمیکند. ولی از نظر تحویل گرفتن اینطور نیست. این خودش دلیل بر این است که یک قوه واحد است که هم میشنود هم میبیند هم لمس میکند هم تخیل میکند هم فکر میکند، همه این کارها را میکند، و توجهش به یک شیء مانع توجهش به شیء دیگر است. این بیشتر دلیل بر وحدت است. منتها در باب نفس مسأله عمده این است که نفس