مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧٠ - مثال دوم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٦٧٠
میگویم: «زید کور است» لفظ «زید» از زید خارجی حکایت کند و لفظ «کوری» از کوریای که در خارج وجود دارد حکایت کند و نسبت هم از رابطه میان این دو امر موجود حکایت کند؟ واقعش که چنین چیزی نیست. چون وقتی میگوییم «کور است» معنایش این است که «چشم ندارد» نه اینکه چیزی دارد به نام «کوری».«زید اعمی است» نه به این معنی است که در زید چیزی وجود دارد به نام «کوری»، بلکه «زید اعمی است» برمیگردد به اینکه در زید چیزی وجود ندارد به نام «بینایی»، ولی قضیه را به این شکل بیان میکنیم که زید متصف است در خارج به کوری، در حالی که کوری خودش وجود عینی ندارد. این یک مثال. چون با تکثیر مثال مطلب بهتر فهمیده میشود مثال دیگری ذکر میکنیم.
مثال دوم
شما میگویید: «انسان ممکن الوجود است». این قضیه درست است. انسان نه واجب الوجود است و نه ممتنع الوجود، بلکه ممکن الوجود است. در اینجا مسأله چگونه است؟ آیا انسان چیزی است و امکان وجود هم یک صفت وجودی در خارج است و میان انسان و امکان وجود یک رابطهای برقرار شده است؟ یا اصلا امکان نمیتواند یک امر وجودی در خارج باشد؟ اگر امکان یک امر وجودی باشد و در خارج میان انسان و امکان یک ربطهای برقرار باشد این سؤال مطرح میشود که خود آن رابطه آیا رابطه امکانی است یا رابطه ضروری؟ به عبارت دیگر: آیا انسان ممکن الوجود است بالامکان، یا انسان ممکن الوجود است بالضروره؟
در اینجا ناچار باید گفت انسان ممکن الوجود است بالضروره. هر کدام را بگویید فرق نمیکند، زیرا ضرورت هم مثل امکان یک مفهوم انتزاعی است و نمیتواند امر وجودی باشد؛ اگر گفتیم امکان یک امر وجودی است ضرورت هم باید یک امر وجودی باشد. اگر بگوییم انسان ممکن الوجود است بالامکان، و امکان وجود جداگانهای دارد، پس امکان امکان هم باید وجود جداگانهای داشته باشد. و اگر بگوییم انسان ممکن الوجود است بالضروره، و امکان وجود جداگانهای دارد، پس ضرورت امکان هم باید وجود جداگانه داشته باشد. پس ما انسانی داریم و امکان انسان و امکان امکان انسان، یا انسانی داریم و امکان انسان و ضرورت امکان انسان. پس در اینجا سه چیز موجود است. حال که انسان ضروری الامکان یا