مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٥ - خلاصه بحث
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٧٥
متخیله است و در مرتبه تعقل قوه متعقله است (النّفس فی وحدتها کلّ القوی). او خودش یک حقیقتی است دارای مراتب. در هر مرتبهای آن شاخهای از نفس که یک چیزی را ادراک میکند با آن صورت مدرکه خودش یکی میشود. ولی در عین حال نفس در مقام شامخی که احراز کرده است- که مثلا آن مرتبه تعقلات عالیه باشد- چنین نیست که از آن مرتبه تعقل و از آن مقام شامخی که دارد میآید تنزل پیدا میکند و مرتبه حس میشود؛ اینطور نیست، بلکه در هر مرتبهای که نفس به چیزی علم پیدا میکند معنایش این است که از حالت بالقوه به یک حالت بالفعل تبدیل میشود. قوه حس من از حاسّ بالقوه به حاسّ بالفعل تبدیل میشود؛ الآن محسوس من و حاس من هر دو یکی هستند. قوه تخیل من هم عینا همین طور است، قوه تعقل من هم همین طور است. اگر هزار قوه دیگر هم داشته باشیم این قوا به این شکل متحد شدهاند. حتی ما در مواردی بین مرتبهای از نفس و مرتبه دیگری از آن رابطه علت و معلولی قائل هستیم نه رابطه قوه و فعلیت. در اواخر بحث «وجود ذهنی» گفتیم که در باب صور حسیه و صور خیالیه حکمای اسلامی معتقدند که در نهایت امر، آنجا که حلقه متصل میشود به نفس، آن صورت ذهنی و نفسانی با خلاقیت نفس به وجود میآید. در عین حال که این صورت با خلاقیت مرتبه عالی نفس به وجود میآید، مرتبه دانی با آن صورت نوعی وحدت و نوعی اتحاد دارد.
خلاصه بحث
تا اینجا ما فقط مسأله را گفتهایم، یعنی مدعا را گفتهایم که این کسانی که قائل به اتحاد عاقل و معقول هستند مقصودشان چیست. گفتیم که در باب اتحاد عاقل و معقول در مورد علم نفس به ذات، مقصود این است که اصلا دوگانگی و سهگانگی به هیچ نحو وجود ندارد؛ یک جوهر است که به اعتباری عاقل است، به اعتباری عقل است و به اعتباری معقول است؛ یا به اعتباری عالم است، به اعتباری علم است و به اعتباری معلوم است. در مورد علم نفس به غیر هم اولا مقصود این نیست که نفس با وجود عینی شیء خارجی متحد میشود، پس وقتی که من به دنیا علم پیدا کردم الآن نفس من با دنیای بیرون متحد شده است؛ نه، این را اساسا احدی نگفته است.
مقصود در آنجا اتحاد عالم با «علم به غیر» است نه با وجود عینی غیر؛ که آن «علم به غیر» را «معلوم بالذات» مینامند، چون آن شیء خارجی به تبع «این» معلوم شده