مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤ - نظریه بساطت و نظریه ترکب در مشتق
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٨٤
تجزیه است باید حداقل دو جزء داشته باشد؟ گفتهاند مثلا اگر ما در تعریف انسان، «ناطق» را به کار ببریم یک شیء را به یک شیء تعریف کردهایم. اینها آمدهاند گفتهاند ناطق چون مشتق است در واقع یک کلمه است به جای دو کلمه، چون ناطق یعنی ذات دارای نطق. ناطق غیر از انسان است که اسم ذات است و فقط حکایت از ذات میکند. گفتهاند پس کلمه «ناطق» به حکم اینکه مشتق است کلمهای است به جای دو کلمه؛ یعنی این کلمه گر چه به صورت مفرد است ولی یک مرکب است. از نظر ادبی و نحوی مفرد است ولی از نظر منطقی و از نظر معنا مرکب است. لفظ انسان یک لفظ مفرد و واحد است، مصدرها از قبیل ضرب (زدن) یک لفظ مفردند، ولی مشتق مرکب است. پس وقتی میگوییم «ناطق» یعنی الّذی ینطق، یعنی ذات دارای نطق. دو چیز است: یکی اینکه ذاتی هست و دیگر اینکه ذات دارای چیزی است که آن چیز نطق است. این نظریه را به نام «ترکب مشتق» مینامند.
در مقابل این نظریه، نظریه دیگری پیدا شده که نه، مفهوم مشتق مرکب نیست.اصلا معنی ناطق «ذات ثبت له النطق» نیست. گفتهاند مشتق و مبدأ اشتقاق (مثل ناطق و نطق) فرقشان اعتباری است یعنی با دو اعتبار، یکی میشود مصدر و یکی میشود مشتق، نه اینکه واقعا ما مصدر را که با یک چیز دیگر ترکیب کنیم و نسبتی میانشان برقرار کنیم بشود مشتق. آنکه میگوید مشتق مرکب است میگوید مثلا نطق را بعلاوه ذات بعلاوه نسبت میان نطق و ذات که تصور کنیم میشود مشتق. اما این نظریه میگوید: نه، اتفاقا اینطور نیست. نطق و ناطق اصلا هر دو یک مفهوم هستند. همان نطق با نحو دیگری اعتبار کردن میشود «ناطق»، نه اینکه با ضمیمه کردن یک چیز به نطق، ناطق به وجود آید. این مطلب را اینطور تعبیر میکنند که یک وقت هست ما یک مفهوم را «بشرط لا» اعتبار میکنیم و یک وقت هست که«لا بشرط» اعتبار میکنیم؛ و چون این بحث در آینده میآید [١] لذا آن را به آینده موکول میکنیم، ولی یک مطلب دیگر هست که در اینجا باید عرض کنیم و آن این است که اگر ما فرض هم بکنیم که مفهوم مشتق، مرکب باشد، یعنی معنی «ناطق» «ذات دارای نطق» باشد، آیا لازم میآید که آن ذات خودش غیر از نطق باشد؟ نه؛
[١]. این بحث مربوط میشود به باب تعریفات و در باب تعریفات شرح منظومه هم به مناسبتی خواهد آمد، لذا بحث تفصیلی را به آنجا موکول میکنیم.