مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧٢ - مثال دوم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٦٧٢
نداریم که از عدم جدا باشد و در عین حال به وجود هم برنگردد و یک چیزی باشد بین وجود و عدم به نام «نفس الامر». پس نفس الامر یعنی چه؟ نفس الامر یعنی مرتبهای از مراتب واقع. مرتبهای از مراتب واقع یعنی چه؟ یعنی عقل انسان قدرت دارد که خود واقع را به مراتبی تحلیل کند و این از قدرت تحلیل عقل برمیخیزد. او میتواند واقع را تحلیل کند به مراتبی و از هر مرتبه از آن مراتب یک حکمی انتزاع کند، ولی همه این مراتب، مراتب واقع است.
مثلا اگر درباره یک ذات و یک ماهیت ممکن الوجود از ما بپرسند آیا این ماهیت موجود است؟ میگوییم بلی. بعد بپرسند آیا ممکن الوجود هم هست؟ میگوییم بلی.حال آیا این ماهیت، اول ممکن است بعد موجود، یا اول موجود است بعد ممکن؟آیا درباره انسان باید گفت: «امکن فوجد» یا باید گفت: «وجد فامکن»؟ چون ممکن است موجود است یا چون موجود است ممکن است؟ میگویید چون ممکن است موجود است؛ یعنی عقل این را به این نحو تحلیل میکند؛ میگوید این شیء امکان وجود دارد، چون امکان وجود دارد موجود است، نه اینکه چون موجود است امکان وجود دارد. بلی، اینکه موجود است دلیل میشود که امکان وجود دارد. در نحوه «دلیل واقع شدن» بحثی نداریم. ما مقام اثبات را بحث نمیکنیم، مقام واقع و ثبوت را بحث میکنیم: آیا یک ذات ممکن الوجود چون امکان دارد موجود است یا چون موجود است امکان دارد؟ به تعبیر دیگر: آیا ممکن بودن شرط موجود بودن است یا موجود بودن شرط ممکن بودن است؟ بدون شک ممکن بودن شرط موجود بودن است. امکان شرط وجود است نه اینکه وجود شرط امکان باشد. هر شرطی هم بر مشروط خودش تقدم دارد.
لهذا در باب مراتب که عقل آنها را تحلیل میکند میگویند: «الشیء قرّر» یعنی ماهیت یک مرتبه ذات دارد «فامکن» یعنی بعد از مرتبه ذات مرتبه امکان است «فاحتاج» یعنی چون ممکن است پس نیازمند است «فاوجب» پس، از ناحیه علت ایجاب میشود یعنی علت با او رابطه ایجابی برقرار میکند «فوجب» پس معلول واجب میشود «فاوجد» پس علت آن را ایجاد میکند «فوجد» پس معلول موجود میشود: «الشّیء قرّر فأمکن فاحتاج فاوجب فوجب فاوجد فوجد» [١].
[١].- سه تای آخرش همه یکی است.