مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٩ - مثال دوم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٥٩
میتواند حکم به امتناع آن بشود و الّا در خارج که وجود ندارد [١].
محال است. این اشکال باشد تا در «جواب اشکالات» که در آینده میگوییم توضیح بدهیم.[١].- اینکه اجتماع نقیضین محال است یک حکم ایجابی است و یا در واقع بر میگردد به یک حکم سلبی؟
استاد: البته این یک حرفی است. باید ببینیم آیا میتواند به حکم سلبی برگردد یا نه.
- چون اجتماع نقیضین محال است یعنی ممکن نیست، یعنی اجتماع نقیضین اصلا وجود ندارد و قضیه سالبه به انتفاء موضوع است.
استاد: میدانم که اجتماع نقیضین وجود ندارد، ولی بالاخره ممکن نیست یعنی محال است.
- این محال بودن آیا در واقع یک بیان دیگری نیست از یک حکم سلبی؟ آیا در واقع ما داریم یک حکم ایجابی را صورت میدهیم مثل همان «بحر من زیبق بارد بالطبع» یا این محالی که میگوییم در واقع یک حکم سلبی است؟ آن وقت این هم از این جهت درست است که سالبه به انتفاء موضوع است.
استاد: البته این حرف شما همین است که الآن مطرح شد و من جواب دادم، گفتم که حتی در قضایای سالبه هم ما باز احتیاج داریم به موضوع. نه فقط در قضایای موجبه، بلکه حتی در قضایای سالبه غیر بتّیه احتیاج به موضوع داریم.
- این قضیه حقیقیه را لابد از این جهت گفتهاند حقیقیه که به حقیقت شیء یعنی به ماهیت شیء کار دارد.
استاد: بله، سر و کارش با ماهیت است برخلاف خارجیه که سر و کارش با عین وجود و با خارج است.
- یعنی حقیقت به اصطلاحی که در اینجا میگوییم در برابر واقعیت است.
استاد: نه، این حقیقت که شما میگویید، «باید» ها در مقابل «هست» هاست. در اینجا «باید» مقصود نیست. «حقیقت» در اینجا یعنی ماهیت، یعنی ذات. اصطلاح قدماست.