مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١١ - بیان تفصیلی برهان
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١١١
مجموعی از «آن» های متتالی و متجاور بدانیم آن وقت باید حرکت را مجموع وصولها بدانیم نه عبور. یک حرکتی را اینجا تا آنجا در نظر بگیرید و فرض کنید که یک میلیارد جزء لا یتجزی، یعنی یک میلیارد جوهر فرد وجود دارد که این مسافت جسمانی را تشکیل داده است و به عدد همین اجزاء لا یتجزی یعنی به تعداد یک میلیارد نیز «آن» وجود دارد که زمان را تشکیل داده است. در اینجا قهرا باید بگوییم که به همین تعداد یعنی به تعداد یک میلیارد هم وصول وجود دارد؛ یعنی شیء که این مسافت را در این زمان طی کرده است یک میلیارد بار وصول پیدا کرده است به این نقطه در این «آن»، باز به این نقطه در این «آن»، باز به این نقطه در این «آن»؛ یعنی این شیء یک میلیارد بار ساکن بوده است. آن وقت حرکت میشود مجموعی از سکونات یعنی «بودن» ها، «بودن» هایی که بین آنها هیچ رابطهای نیست (زیرا قهرا باید بگوییم این «بودن» چون در کنار این «بودن» قرار دارد غیر از آن «بودن» هم هست)؛ آن وقت حرکت میشود مجموع یک میلیارد «بودن» در یک میلیارد «جزء لا یتجزی» در یک میلیارد «آن»؛ و همان طور که میان این جزء مسافت با آن جزء مسافت اتصال واقعی نیست و فقط در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و نیز میان این «آن» و آن «آن» اتصالی نیست و فقط در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، میان این «بودن» و آن «بودن» هم هیچ وحدت اتصالیای نیست و فقط درکنار یکدیگر قرار گرفتهاند و آن وقت یک حرکت میشود مجموع یک میلیارد «بودن».
اما نظریه مقابل این است که مسافت یک واحد کششدار است که ذهن آن را به اجزاء تقسیم میکند ولی واقعا اجزاء نیست. واقعیت، اجزاء نیست؛ ذهن برایش اجزاء فرض میکند. زمان هم یک واحد کششدار است، ذهن برایش اجزاء فرض میکند. حرکت هم یک واحد کششدار است، ذهن برای آن وصولات فرض میکند والّا در واقع وصول نیست، همهاش عبور است. بودنی در کار نیست، همهاش «شدن» است.
آن وقت اگر بنا شد ماهیت حرکت «شدن» باشد نه «بودن» باید این مطالب را هم بپذیریم که مسافت یک واحد کششدار است و زمان یک واحد کششدار است و حرکت هم یک واحد کششدار است. تا ما اینها را به این شکل قبول نکنیم نمیتوانیم ماهیت حرکت را «شدن» بدانیم. اینهایی که میخواهند هم حرکت را «شدن» بدانند و هم در عین حال نظریه جزء لا یتجزی را بپذیرند که نه، شیء در وقتی که حرکت میکند اول در اینجاست، بعد یکدفعه جهش میکند به آنجا و باز جهش میکند به آنجا (که تعبیر جهش هم صحیح نیست، در اینجا طفره باید گفت نه جهش، چون جهش خودش یک حرکت است اما