مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٠ - نظریه صدر المتألّهین
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٩٠
اگر نفس به آن معنا که حاجی میگوید از هر جهت هیولانی باشد پس علم ذات به ذات تکلیفش چیست؟ نفس در علم ذات به ذات در ابتدای حدوثش امر بالفعل است و از این جهت، به قول ارسطو و بوعلی و امثال اینها، حدوثش هم دفعی است؛ در علم به غیر است که در مرحله عقل هیولانی است. وقتی چنین باشد، ایراد بوعلیوارد است، زیرا در این صورت میگوید پس ذات نفس در علم ذات به ذات ابتدا به صورت یک جوهر حادث میشود بعد این جوهر علم به غیر پیدا میکند، پس علم به غیر از قبیل اعراض است و امکان ندارد که نفس با آن متحد بشود. بلی، اگر نفس به صورت یک جوهر نمیبود و همه کینونت نفس «علم به غیر» میبود ممکن بود این حرفها معنی داشته باشد.
نظریه صدر المتألّهین
راهی که صدر المتألّهین رفته است بهتر و دقیقتر است. گفتیم فرضیه او بر این اساس است که نفس در ابتدا علم به ذات خودش دارد، وقتی که علم به غیر پیدا میکند این علم به غیر پیدا کردن به منزله گسترده شدن نفس است؛ یعنی نفس یک حقیقتی است که قابل توسعه و گسترش و گسترده شدن است. نظیر حرفی است که ما در باب اجسام- اگر قائل به حرکت جوهر بشویم- میگوییم. در آنجا میگوییم خود جوهر گسترش پیدا کرده است. اینجا هم یک چیزی است نظیر آن، ولی به این شکل.
ملاصدرا یک حرفی زده است که آنچه امروز امثال هیوم به نام اتحاد عاقل و معقول گفتهاند یک درجه ضعیف همین حرف ملاصدراست. امثال هیوم به نفس قائل نیستند؛ میگویند اصلا نفسی وجود ندارد. در آن مرحله اول که ادراک به وجود
قبل از بدن معتقد نیست میگوید نه، اینها فقط بالقوه وجود دارد و تدریجا از راه همین حواس و یک سلسله اعمال انتزاعی پیدا میشود.
- آن وقت لازمه حرف او تذکر میشود.
استاد: بله، لازمه حرفش تذکر میشود. وقتی [علم به غیر] بالفعل [همراه نفس به این جهان] آمده باشد آن وقت قهرا معنی «ندانستن» به معنای واقعی، غفلت میشود نه جهل؛ پس تعلیم در واقع به معنی تذکار میشود. این است که هر تعلیمی از نظر افلاطون در واقع یادآوری است نه تعلیم به معنی واقعی.