مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٠ - توضیح برهان حاجی بر اینکه وجود جزء ندارد
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٧٠
شیئی ذاتی آن نیست بلکه عرضی است، ولی ممکن است با مقایسه با شیء دیگر ذاتی باشد؛ یعنی یک امر مقایسهای و نسبی است.
مثلا «ناطق» ذاتی انسان است ولی ذاتی حیوان نیست بلکه عرضی حیوان است. ذاتی انسان است چون جزء انسان است، ولی ذاتی حیوان نیست چون جزء آن حیوان نیست بلکه حیوان و ناطق هر دو جزء انسانند. میرویم سراغ کمیت. کمیت هم ذاتی خط است ولی ذاتی اتصال نیست بلکه عرضی اتصال است چون انجنس است و این فصل.
پس هم در ناطق که جوهر است ذاتی و عرضی صدق میکند و هم در کمیت که عرض است ذاتی و عرضی صدق میکند. ناطق نسبت به انسان ذاتی است و نسبت به حیوان عرضی. باز کمیت که عرض است نسبت به خط ذاتی است و نسبت به اتصال، عرضی.پس اصطلاح جوهر و عرض با ذاتی و عرضی بکلی مغایر است. ذاتی و عرضی چون امر مقایسهای است، در مورد جوهرها، هم ذاتی داریم هم عرضی، در مورد عرضها نیز هم ذاتی داریم و هم عرضی.
اکنون که این اصطلاح در باب عرض و عرضی روشن شد میگوییم در مورد جوهر هم همین طور است (البته این اصطلاح در مورد جوهر خیلی کم است): گاهی «جوهر» میگویند و مقصود جوهر در مقابل عرض است، و گاهی «جوهری» میگویند، مثلا میگویند فلان شیء جوهری این شیء است، در اینجا اصطلاح جوهر به معنی ذاتی است. اگر گفتند فلان شیء جوهری این شیء است یعنی ذاتی این شیء است. در جوهر این اصطلاح به کار برده میشود، در عرض هم این اصطلاح به کار برده میشود.
کلمه «تجوهر» را هم گاهی به معنی «جوهر بودن» به کار میبرند مانند تعبیر «تجوهر» که در اشارات هست، و گاهی به معنی جوهری بودن یعنی ذاتی بودن به کار میبرند.
- این تعبیر در منطق در باب تعریف هست و میرسید شریف هم در کبری میگوید: «أی شیء هو فی جوهره».
استاد: احسنت! خوب مثالی آوردید. «جوهر» در آنجا یعنی [ذات]. «ای شیء هو فی جوهره» یعنی «ای شیء هو فی ذاته». این، هم در مورد جوهر به کار برده میشود، هم در مورد- عرض، چون مقصود از جوهر در اینجا ذات است. این خودش نمونهای است از اینکه در اصطلاحات قدیم هم این اختلاطها بوده است که از روی قرائن باید معنی آن را فهمید.
-