مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٨ - توضیح برهان حاجی بر اینکه وجود جزء ندارد
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٦٨
باشد. اما اگر این جنس عین وجود باشد پس این فصل، خودش را به او داده است، قوام ذاتش را به او داده است، نه اینکه او را تقسیم کرده باشد به یک امر متحقق اینچنینی و یک امر به نحو دیگر. پس لازم میآید که آنچه که مقسّم است (یعنی فصل) تبدیل بشود به مقوّم.
و اما اگر بگویید جنس وجود «غیر وجود» است معنایش این است که حقیقت وجود تألیف یافته است و متقوّم است از نقیض خودش که عدم است و یا از چیزی که در قوه نقیض یعنی اعتباری محض است که ماهیت است. این است که
میگوید: «او القوام من نقیض لزما» [١].
[١].- در حقیقت جنس و فصل را به وسیله برهان از وجود سلب میکند.
استاد: بله، همین طور است.
- و حال آنکه ما در ابتدا گفته بودیم وجود یک امر بدیهی است و اینکه جنس و فصل ندارد نیز بدیهی است.
استاد: بله، درست است، چون ما گفتیم وجود به حکم اینکه یک مفهوم بسیط است نمیتواند جنس و فصل داشته باشد. آنجا بحث سر مفهوم وجود بود که: «مفهومه من أعرف الاشیاء»؛ بحث درباره این بود که آیا مفهوم وجود میتواند یک مفهومی باشد که جنس و فصل داشته باشد؟ و ما آنجا برهان اقامه کردیم و گفتیم مفهوم وجود چون اعم مفاهیم است نمیتواند جنس داشته باشد، چون جنس داشتن یعنی اینکه یک مفهوم اعم از خودش داشته باشد. آن بحث درباره مفهوم وجود بود، ولی اینجا بحث درباره حقیقت وجود است که آیا حقیقت وجود جنس و فصل دارد یا نه؟
- ملاحظه فرمودهاید که ملا صدرا در کتاب مبدأ و معاد میگوید اگر جوهر را به معنی قائم به ذات بگیرید میتوانید بگویید ذات حق جوهر است. حالا در این مقام- یعنی مقام ذات- آیا میتوانیم بگوییم جوهر؟
استاد: درست است. آنچه که من عرض کردم نتیجهاش همین بیان جنابعالی است. حرف ملاصدرا هم همین است که یک وقت ما جمود میکنیم بر تعریفی که از سابق برای جوهر کردهاند: «ماهیتی که در وجود خودش قائم به ذات است». به این معنا، ذات حق جوهر نیست. یک وقت ما میگوییم جوهر یعنی شیء قائم به ذات، که شامل وجود هم میشود.
به این معنا ذات خداوند را هم میتوانیم جوهر بدانیم.