مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧٥ - مثال دوم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٦٧٥
قسمتش ذی بعد واحد است، بلکه به تمام وجودش کمیت است، به تمام وجودش متصل است، به تمام وجودش ذی بعد واحد است. ولی در عین حال شما در باب عدد نمیتوانید بگویید کمیت متصل است، بلکه باید بگویید کمیت منفصل است. پس این یک وجودی است که تحمل این معانی را دارد و آن وجودی است که تحمل این معانی را ندارد.این را ما میگوییم: «نفس الامر»: یعنی در خارج وجود محمول با وجود موضوع دو تا نیست، یکی است، و بلکه ما دیدیم که برای یک موضوع هفت محمول درست میکنیم که این هفت محمول همه در عالم خارج یکی هستند و هیچ جدایی ندارند از موضوع؛ همه را ذهن انتزاع کرده است، ولی کار ذهن هم دلبخواهی و بدون مبنا نیست که بگوییم چون ذهن انتزاع کرده است پس خودش هم برود برایش مصداق پیدا کند؛ نه، ذهن این معانی را از چیزی انتزاع کرده است که آن چیز در ذات خودشچنین تحملی را دارد.
بهترین مثالی که میشود گفت این است که فرض کنید شما از یک شخص ده تا عکس بردارید و هر ده تا عکسش هم با او مطابق باشد. مثلا او در اینجا ایستاده است؛ یک دفعه شما از روبرو عکس برمیدارید، یک دفعه از طرف راستش عکس برمیدارید، یک دفعه از طرف چپش عکس برمیدارید، یک دفعه از پشت سر، یک دفعه از بالا و یک دفعه هم از پایین. همه این عکسها از یک نفر حکایت میکند اما از دیدهای مختلف. از زاویههای مختلف که این شخص را میبینید عکسهای مختلف در این دستگاه عکسبرداری شما منعکس میشود.
ذهن همچنین است. ذهن یک واقعیت را در نظر میگیرد و از یک واقعیت کثرتهای بسیار و مفاهیم متعدد انتزاع میکند و بر او حمل میکند. از دیدهای مختلف به این واقعیت نگاه میکند. چون از دیدهای مختلف است پس صحیح است که بگوییم بسیاری از قضایا با واقع مطابقند ولی نحوه مطابقتشان با واقع با نحوه مطابقت با واقع در آنجا که میگوییم جسم ابیض است، فرق میکند. در آنجا که میگوییم با واقع مطابق است یعنی موضوع یک مصداق دارد، محمول مصداق جداگانهای دارد و حتی رابطه هم به یک معنا مصداق جداگانه دارد. ولی در اینجا که میگوییم با واقع مطابق است، یعنی با مراتب واقع مطابق است و با مرتبهای [از مراتب] واقع مطابق است؛ یعنی واقعیت به نحوی است که منشأیت صحیح دارد برای انتزاع این معانی متعدده. پس با اینکه موضوع و محمول دو وجود ندارند بلکه