مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٥ - نظر علامه طباطبائی
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٨٥
گرفته میشود. منتها قهرا حواس درونی انسان بجای خود باقی است. اگر ما انسان را همان انسان معلق در فضای بوعلی فرض کنیم یعنی حتی حواس درونیاش را هم از او بگیریم که نه احساس درد بکند، نه احساس لذت بکند، نه احساس ترس بکند، این دیگر فکر نمیتواند بکند. او خودش را درک میکند ولی اصلا نمیتواند فکر کند.
- بر عکس هم هست. به قول لایب نیتس و کانت، ذهن هم اگر نباشد باز انسان نمیتواند فکر کند.
استاد: میدانم که اگر ذهن نباشد انسان نمیتواند فکر کند؛ ما میگوییم ذهن اگر نباشد انسان نمیتواند فکر کند، ولی از این جهت است که ذهن عامل فکر کننده است.
- یعنی یک چیزی هست.
استاد: نه، ذهن به عنوان اینکه عامل فکر کننده است یا به عنوان اینکه قسمتی از سرمایههای فکر را از خود خلق میکند. حرف کانت و امثال کانت این است که ذهن قسمتی از سرمایههای فکری را ابتدا به ساکن از خود میآفریند. مثلا در خارج اصلا اثری از زمان و مکان نیست.
- حالا درست است که از بحث یک مقداری دور افتادهایم ولی اینجا من این سؤال را از حضورتان بپرسم که وقتی میفرمایید ذهن مفاهیمی مثل ضرورت و امتناع و سایر چیزها را در عین حال که در خارج ما بازاء به این صورت ندارند از خودش میآفریند، سؤالی که اینجا پیش میآید این است که پس دیگر مطابقت در علم چه میشود؟ چون علم را که شیخ اشراق به بیانی که فرمودید میگوید اصل واقعیتش واقع نمایی و خارج نمایی است. حال اگر این گونه مفاهیم مابازاء خارجی نداشته باشند تکلیف این مطلب چه میشود؟
استاد: ما در آینده به این مطالب میرسیم و بحث میکنیم. امور انتزاعی صدقشان به صدق منشأ انتزاعشان است. ما در آینده که به این مطالب برسیم خواهیم دید که همه اینها (ضرورت و امتناع و سایر چیزها) از همان علم حضوری اخذ میشود. ضرورت از وجود انتزاع میشود، و امتناع از نقطه مقابل وجود یعنی عدم انتزاع میشود، و امکان از ماهیت انتزاع میشود. این بحثها را بعد که برسیم مطرح میکنیم، چون اکنون بحث وجود ذهنی را میکنیم.
- و این بحث در مورد بقیه مفاهیم هم جاری است.