مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٤ - بازگشت به اصل بحث
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٩٤
تصورات ما به حس منتهی نباشد این امر مسلّم است که این تصورات را نمیتوان گفت که به حس منتهی نیست. اگر ما اعتقاد به وجود ماده در خارج داریم، اگر اعتقاد به وجود جرم داریم، اگر میگوییم جرم در خارج وجود دارد، فضا در خارج وجود دارد، چیزی که منشأ تصور ما از ابعاد سه گانه است در خارج وجود دارد، زمان در خارج وجود دارد، حرکت در خارج وجود دارد، همه اینها در نهایت امر منتهی میشود به حواس ما. با چشم مسلّح هم اگر دیده میشود بالاخره با چشم دیده میشود. میگویند علم با یک وسائلی میبیند غیر از چشم عادی؛ ولی بالاخره باز هم به حس برمیگردد. حال اگر ساختمان ذهن اینطور باشد که این راه برایش باز باشد که بتواند چیزهایی را خلق کند که یا اصلا در خارج وجود ندارد یا اگر وجود دارد نحوه دیگری است، آن وقت به کدامیک از ادراکات خود میتوانیم اعتماد کنیم؟ آن وقت آن شخص میآید یک حرف میزند، آن شخص دیگر میآید یک حرف دیگر میگوید (مثل حکایتی که سعدی در گلستان آورده است که او داشت فحش میداد، سلطان پرسید که چه میگوید؟ یکی جواب داد که او میگوید:
«و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس»). آن وقت کار ذهن و کار حواس اینجور میشود که عالم خارج برای خودش یک جور فعالیت دارد و آن دارد یک خبر دیگر به او میدهد؛ در خارج روح وجود دارد و این دارد ماده به او خبر میدهد؛ در خارج سکون وجود دارد و این دارد حرکت به او خبر میدهد؛ در خارج بیفضایی وجود دارد و این دارد فضا داشتن را به او خبر میدهد [١].
[١].- خوب، بشود.
استاد: پس ما باز افتادیم در همان مسیر.
- نه.
استاد: چرا.
- نه، این فرق دارد.
استاد: فرق ندارد.
- یعنی حرف بار کلی این است که علم واقعا این است که شما بدانید چه چیزهایی را حق ندارید به عالم خارج نسبت بدهید.