مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٢ - تقریر حاجی سبزواری
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٤٢
به بیان دیگر: ما که یک شیء را بر شیء دیگر حمل میکنیم یک وقت است که به شکل تحلیلی است یعنی محمول را از بطن موضوع استخراج میکنیم (که البته بعدا خواهیم گفت که این، هم در خارج قابل استخراج است و هم در ذهن، یعنی در خارج هم این معنا قابل حمل بر این شیء است)، و یک وقت هست که به نحو ترکیبی است یعنی این را که بر او حمل میکنیم معنیای نیست که از درون ذاتش بیرون کشیده شده باشد، معنیای است که از برون ذات بر او وارد میشود.
خاصیت شیء درون ذاتی یا تحلیلی این است که دیگر محال است نقیض او را بر آن حمل کنید. اگر شیئی تحلیلا از شیئی در آمد دیگر محال است که نقیض او را از آن درآورد که در آن واحد هر دو را در برداشته باشد. ولی امور ترکیبی لااقل این قابلیت را دارند که یا این شیء [آن] را واجد باشد یا خلافش را؛ یعنی خاصیت شیء برون ذاتی این است که حمل نقیض او بر موضوعش محال نیست. شما که جوهریت را از بطن مفهوم جسم در میآورید دیگر اینطور نیست که جسم امکان داشته باشد که جوهر باشد و امکان داشته باشد که جوهر نباشد؛ نه، جسم بالضروره جوهر است، اما اینکه جسم سفید باشد یا سیاه چطور؟ البته جسم در واقع یا سفید است یا سیاه،
- چرا نمیتوانید؟
استاد: چون وجود ندارد، چون نیست در آنجا.
- پس بالاخره نظر به وجود میشود. نظر به ماهیت نمیشود، بلکه نظر به وجود میشود، وجود خارجی مناط است.
استاد: اینکه میگوییم «هست» یعنی در ماهیت «ماهیت» و نه در وجود «ماهیت». البته هر ماهیتی وجود ذهنی دارد، ولی در حالی که ما در ذهن او را نگاه میکنیم به وجودش کار نداریم.
- ولی تا وجودش نباشد که نمیتوانیم ماهیت از آن انتزاع کنیم.
- در واقع باز جنبه مفهومیاش غیر از جنبه وجودیاش هست.
- من همان جنبه مفهومیاش را هم عرض میکنم. بالاخره از هفت آسمان که نمیآید.
استاد: شما اجازه بدهید تا ما به آخر مطلب برسیم تا روشن شود که ما چه میخواهیم بگوییم. حرف ما این نیست که جنابعالی میفرمایید.