مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢ - ملاک بداهت چیست؟
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٢
ملاک بداهت چیست؟
گفتیم در میان فلاسفه، از بو علی به این طرف که بحث کردهاند، اتفاق نظر است که وجود به عنوان یک تصور برای ما یک تصور بدیهی و بینیاز از توضیح است. در اینجا یک مطلبی که شاید برای اوّل بار ما در اصول فلسفه گفتهایم مطرح میشود که ملاک بدیهی بودن و نظری بودن در باب تصورات چیست؟ چطور میشود که یک مفهوم، بدیهی است و چطور میشود که یک مفهوم نظری است؟ در اینجا توجه به یک حرفی که فخر رازی در شرق، و غربیها در غرب گفتهاند (که در فلسفه هگل هم هست) کمک میکند به اینکه مفهوم «بدیهی» و «نظری» را بهتر بفهمیم و آن این است:
فخر رازی که همیشه تشکیکاتش مفید و نافع بوده است، یعنی سبب شکافتن مسائل شده و خیلی هم از این را کمک کرده است (گو اینکه همیشه ضربه میزده ولی همان ضربهها کار کرده است) میگوید: اصلا معنی ندارد که یک مفهوم نظری باشد. شما وقتی میگویید یک مفهوم نظری است، آیا آن را تصور کردهاید یا تصور نکردهاید؟ آیا در ذهن شما آمده است یا نیامده است؟ آیا چیزی را که تصور نکردهاید و در ذهن شما نیامده است یعنی مجهول مطلق را میگویید؟ اگر در ذهن شما نیامده است که، نه بدیهی است نه نظری، زیرا شما میگویید تصور یا بدیهی است یا نظری، یعنی چیزی که در ذهن ما آمده است و آن را «تصور» میمنامیم یا بدیهی است یا نظری، و چیزی که در ذهن نیامده است هیچ حکمی ندارد، ذهن هم نمیتواند به آن التفات پیدا کند؛ و اگر در ذهن شما آمده است همان آمدنش مساوی است با معلوم بودن. همین که ما از فلان شیء تصور داریم همین تصور داشتن مساوی است با معلوم بودن. مگر علم غیر از تصور است؟ علم تصوری همان است که تصور کردهاید و در ذهن شما هست؛ پس چه چیزش مجهول است؟
حرف هگل هم در زمینه «ناشناختنی» که میگوید ناشناختنی اصلا معنی ندارد، بر همین اساس است. هگل در فلسفهاش بحثی دارد در مورد اینکه نمیتواند چیزی ناشناختنی باشد (و از همین جا آمده ذهن و خارج را یکی دانسته است.
قدمای ما میگفتند که ذهن و خارج رابطه انطباقی دارند که وقتی یک شیء را من تصور میکنم معنای اینکه علم من درست باشد این است که آنچه در ذهن من است با آنچه در خارج است منطبق باشد، اما هگل بالاتر از این میگوید، او میگوید ذهن