مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٠ - مثال یا اشکال دوم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٦٠٠
را تصور کند و بگوید «نیستی من» همان گونه که نیستی اشیاء دیگر را تصور میکند؛ و همچنین عقل ما قدرت دارد که عدم مطلق را تصور کند و از همه اینها خبر بدهد- که مقصود از نفی مطلق در اینجا لااقل این است که خبر بدهد به عدم اثبات- و این نوعی تناقض است.
به عبارت دیگر میگویند عقل ما تصور میکند عدم خود را؛ آیا واقعا عدم خود را تصور کرده است یا آن را تصور نکرده است؟ یعنی آیا آن متصوّر همان عدم خودش است یا چیز دیگری را بجای عدم تصور کرده است؟ نه، عدم خودش را تصور کرده است نه چیز دیگر را. حال که خود عدم را تصور کرده است اصلا مگرمعنی تصور یک شیء غیر از این است که آن شیء در ظرف ذهن وجود داشته باشد؟ پس عدم در ذهن وجود دارد. پس عدم شیء در خود شیء وجود پیدا کرده است؛ آیا این تناقض نیست. پس اینجا یک نوع تناقض منطقی رخ داده است. پس شیء، هم وجودش در اینجا تحقق دارد هم عدمش. این صورت اشکال است که بلکه این اشکال در عدم غیر هم میآید. زید در خارج وجود دارد. من تصور میکنم عدم زید را؛ آیا واقعا همان عدم زید را تصور کردهام یا چیز دیگر را تصور کردهام؟ آیا متصور واقعا عدم زید است یا چیز دیگر؟ اگر متصور عدم زید است آیا این عدم در اینجا تحقق پیدا کرده است یا نه؟ بله. پس معنایش این است که زید در ظرف ذهن من «نیست» است؛ یعنی در ظرف من، نه اینکه در ذهن من «نیست» است. پس در اینجا واقعا زید به نوعی نیستی پیدا کرده است. این صورت اشکال است که گفتیم اشکال خیلی سادهای است و شکل مهمی ندارد، منتها چون راه جواب آن با اشکالات بعدی یکی است لذا اینها را در یک ردیف ذکر میکنند. بالاخره اشکال را باید حل کرد.
مثال یا اشکال دوم
دومین مثال به ترتیب «الاسهل فالاسهل» این است که میگویند ذهن حکم میکند به اینکه شریک الباری ممتنع است یا حکم میکند به اینکه اجتماع نقیضین محال است. آیا آنچه که ذهن درباره آن حکم به امتناع کرده است و حکم به امتناع روی آن رفته است شریک الباری است یا شریک الباری نیست؟ اگر شریک الباری نیست پس چه چیزی را تو میگویی ممتنع است. اگر آن متصور تو که موضوع حکم توست