مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٣ - اشکال و پاسخ
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٦٣
در بین فلاسفه اصلا ما نقطه مقابل این نظریه را نداریم، متکلمین را داریم که
میگویند: «الحقّ أنّ وجود الطبیعی بمعنی وجود افراده» یعنی اگر ما میگوییم کلّی طبیعی وجود دارد مقصود این است که افرادش وجود دارد؛ انسان در خارج وجود ندارد، افراد انسان در خارج وجود دارد.
در میان مسلمین در باب کلی طبیعی بیش از همین دو نظر وجود ندارد.
قول سومی در اینجا وجود دارد و این قول سوم مال اروپاست و آن این است که کلی اصلا نه در ذهن وجود دارد نه در خارج. کلی فقط لفظ است؛ لفظ بدون معناست؛ یعنی الفاظ دیگر هر کدام یک معنایی دارد که این معنا همان مفهومی است که در ذهن ماست و یک مصداقی دارد که در خارج است. الفاظ جزئی همه چنیناند. زید لفظی است که معنی دارد، ولی انسان لفظی است که اصلا معنی ندارد؛ نه در ذهن معنی دارد و نه در خارج، لفظ خالی است. این نظر در میان مسلمین اصلا مطرح نشده است؛ اگر هم مطرح شده است طرفداری ندارد؛ یعنی کسی نیست که قائل باشد که کلی نه در ذهن و نه در خارج وجود ندارد. پس این نظریه هم میرود دنبال کارش.
اشکال و پاسخ
حال ببینیم این افرادی که گفتهاند کلی طبیعی در خارج وجود دارد چگونه جواب آن اشکال را دادهاند که آن چیزی که در خارج وجود دارد جزئی است نه کلی.
اینها در جواب میگویند شما کلی طبیعی را نشناختهاید. ما سه جور کلی داریم:
کلی منطقی، کلی عقلی و کلی طبیعی. همان طور که مثلا ما در خارج جسم داریم و یک صفت داریم که آن صفت سفیدی این جسم است (حالا در مثل مناقشه نیست) و یک وقت ما جسم را در نظر میگیریم، یک وقت سفیدی را در نظر میگیریم و یک وقت جسم را با سفیدی، ایندو را با همدیگر یعنی جسم مقید به سفیدی را در نظر میگیریم؛ یا در مورد انسان و علم، شما یک وقت انسان را در نظر میگیرید، یک وقت علم را در نظر میگیرید و یک وقت انسان عالم را در نظر میگیرید؛ در ذهن هم این سه گونه اعتبار هست. میگویند همان طور که این سه اعتبار برای اشیاء در خارج (مثل جسم و سفیدی) هست، در ذهن هم همین سه گونه اعتبارهست: یک وقت ما «انسان» را در نظر میگیریم، یک وقت «کلیت» را در نظر