مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦١ - دلیل دوم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٦١
خارجی است که همه جزئی هستند. ولی ما میبینیم که در میان تصورات خودمان چیزهایی را تصور میکنیم که دارای صفت کلیت است، چیزی را درک میکنیم که دارای صفت کلیت است، اما خارج که صفت کلیت ندارد قطعا؛ آن که در عالم عین است صفت کلیت ندارد. پس یک چیزی با صفت کلیت در یک ظرفی از ظروف وجود دارد که ما آن را داریم ادراک میکنیم. ما وقتی که انسان را به صورت کلی ادراک میکنیم آیا یک واقعیتی را ادراک کردهایم یا ادراک نکردهایم؟ اینجا اگر هم اضافهای باشد اضافهای است میان من و یک امر کلی. اما امر کلی که در خارج وجود ندارد، پس باید در جای دیگر وجود داشته باشد تا من آن را تصور کرده باشم یا عین تصور من باشد. چون در خارج اصلا نمیتواند کلیای باشد پس حتما در ذهن خواهد بود.
در اینجا ما باید یک مطلبی را و بلکه دو مطلب را عرض بکنیم:
یک مطلب این است که این بحث با بحث در باب «کلّی» نباید اشتباه بشود. اینها دو بحث جداگانه است، و بحث «کلّی» را اینها در آینده ذکر خواهند کرد.
یک بحث بسیار قدیمی بوده است هم در دوران قبل از اسلام و هم در دوران اسلام و دوره قرون وسطی و هنوز هم این بحث ادامه دارد و آن بحث «کلّی» است.
این بحث در میان مسلمین به شکلی طرح شده است و در میان اروپای قرون وسطی به شکل دیگری، و این دو گونه طرح شدن خیلی حسابها را از یکدیگر جدا میکند.
در میان مسلمین دو مسأله جداگانه وجود دارد؛ یکی مسأله مثل افلاطونی است، و دیگر مسأله «کلّی».
مسأله مثل افلاطونی این است که آیا مثال افلاطونی حقیقت دارد یا حقیقت ندارد؟ این یک بحث بسیار خوبی است که افلاطون معتقد بوده است که هر نوعی از انواع مادی و طبیعی، یک فرد عقلانی و مجردی دارد که به منزله رب یا مادر این افراد مادی و طبیعی است و این افراد، فانی و زایلاند و موقت، و او ازلی و باقی و جاودانی است و اینها به منزله ظلّاند و او به منزله اصل؛ و اتفاقا در یک تعبیر مجازی- که شاید در کلام خود افلاطون هم بوده است- از این فرد عقلانی تعبیر به «کلّی» شده است.
به هر حال افلاطون به چنین چیزی معتقد بوده، ولی ارسطو معتقد نبوده است. بعدها هم در دنیای اسلام پیروان ارسطو از قبیل بوعلی سینا مسأله «کلّی» به مفهوم