مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩١ - نظریه صدر المتألّهین
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٩١
میآید آن ادراک، هم ادراک است هم مدرک؛ و در مرحله اول که ادراک غیر به وجود میآید همان ادراک غیر، هم ادراک است هم مدرک. اگر ادراک دیگری از «غیر» هم ما بکنیم باز همان ادراک دیگر، هم ادراک است هم مدرک، و هزارها ادراک دیگر هم که داشته باشیم باز هر ادراکی هم ادراک است هم مدرک (آنها که دیگر به نفس قائل نیستند)؛ این همان اتحاد عاقل و معقول میشود. ولی از نظر آنها این ادراکات که مدرک هستند قهرا از یکدیگر جدا هستند؛ این ادراک است و خودش هم مدرک است، این هم ادراک است و خودش مدرک است، و این دیگری هم ادراک است و خودش مدرک است. یک مدرکی که همه اینها را در بر گرفته باشد در کار نیست؛ یعنی دیگر یک وحدت واقعی میان اینها وجود ندارد [١].
ولی حرف صدر المتألّهین چیز دیگر است. اول میآید این حرف را تحلیل میکند و تحلیلش [٢] به اینجا میرسد که میگوید هر ادراکی را که در نظر بگیریم نمیتواند خودش در مرتبه ذات مدرک نباشد. باید هر ادراکی خودش مدرک باشد (تا اینجا کأنّه برهان به نفع هیوم اقامه کرده است؛ یعنی مطلبی را که هیوم برایش برهان اقامه نکرده است او برایش برهان اقامه کرده است) ولی در عین حال که هر ادراکی به حکم برهان، خودش مدرک هم هست یک چیز دیگری هم در این کنار وجود دارد. همان «من» ی که قبل از این ادراک وجود داشت در عین حال همین «من» هم مدرک است. پس، از یک طرف آن «من» به همان حال وحدت و شخصیتی که قبلا وجود داشت الان واقعا همان «من» است که مدرک این است؛ در عین حال برهان میگوید این ادراک، خودش هم در مرتبه ذات خودش مدرک
[١] این حرف را دیگران هم میگویند. ماتریالیستها هم همین حرف را میگویند؛ میگویند «من» واقعی انسان در واقع «من» هاست، چون ادراکات زنجیروار یکدیگر را تعقیب میکنند اما چون پشت سر همدیگر حرکت میکنند ما اینها را یکی میبینیم. در واقع «من» ها وجود دارد و سرعت گذشت اینها سبب شده است که ما خیال کردهایم «من» وجود دارد. به عدد ادراکات مدرک وجود دارد، اما شما خیال میکنید که یک مدرک واحد وجود دارد.[٢] تحلیلش را ما دیگر در اینجا ذکر نمیکنیم، چون ممکن است چندین جلسه وقت بگیرد. وقتی حاجی در آن تحلیل گیر کرده است معلوم است که کار خیلی مشکل است.