مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٩ - برهان شیخ اشراق
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٧٩
اثر این ادراک بدون شک یک تغییر حالتی در ما پیدا میشود. مثلا فرض کنید (مثال را من میگویم) اگر ما تا حالا نرفته بودیم به اروپا و برای اولین بار میرویم به اروپا بر میگردیم در خودمان احساس یک تغییر حالت میکنیم، میبینیم که چیزهایی را میدانیم که قبلا نمیدانستیم. اصل تغییر وضع خودمان بدون شک از وجدانیات است که ما احساس میکنیم. او میگوید این تغییر به یکی از این دو صورت است: یا از ما چیزی کم شده است و یا بر ما چیزی افزوده شده است. میگوید این جای بحث نیست که چیزی از ما کم نشده است. ما وقتی که رفتیم آنجا و چیزهایی را دیدیم الآن یک چیزهایی را داریم که قبلا نداشتیم. البته بعضیها بیشتر احساس میکنند که اگر کسی بخواهد لجاجت کند حتی این مطلب را اثبات کنند، ولی احتیاج به اثبات ندارد. این مطلب بدیهی است که بر ما چیزهایی افزوده شده است. پس چیزهایی بر ما افزوده شده است و حالتی در ما پدید آمده است که نام آن را گذاشتهایم «علم» و «ادراک»؛ میگوییم مثلا انگلستان را دیدیم، انگلستان را ادراک کردیم.
بعد میگوید چه رابطهای هست میان آنچه که ما ادراک میکنیم با آنچه که در واقع وجود دارد؟ یا اساسا واقعیتی وجود ندارد و ذهن ما خلق میکند و یا واقعیتی وجود دارد ولی آن به گونهای وجود دارد و ما به گونهای دیگر درک میکنیم؛ [هیچیک از اینها علم نیست]. شیخ اشراق در اینجا به همین یک نکته قناعت کرده و میگوید اگر واقعیتی نباشد پس علم مساوی است با جهل؛ یعنی تمام علمهای ما جهل مرکب است؛ یعنی علم هیچ است، که این همان حرف سوفسطائیهاست. تقریبا میخواهند بگویند به اینجا که برسیم ما جز به بداهت مطلب به چیز دیگری نمیتوانیم تکیه داشته باشیم. و همچنین اگر بگوییم آنچه که در خارج وجود دارد به گونهای است غیر از آنچه که ما ادراک میکنیم، یعنی ذهن ما اشیاء را به شکلی درک میکند ولی خارج ممکن است به شکل دیگر باشد [١]؛ باز میگوید معنای این حرف بطلان معرفت است، بطلان علم است؛ یعنی انسان علمش با جهلش مساوی است، یعنی دیگر علم در عالم وجود ندارد. ما یا باید قائل به علم و معرفت و
[١].- این همان حرف کانت است.
استاد: بله، و حرف خیلیهای دیگر هم همین است.