مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩١ - بازگشت به اصل بحث
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٩١
چگونه میتوانیم این تضاد را حل کنیم.
آقای طباطبائی میگویند آیا آن وقتی که ما در ضمیر خودمان همین جهان ملوّن را درک میکنیم مثل آن وقتی است که یک واقعیتی را که فقط به ضمیر ما مربوط است- مثل درد، عاطفه، دوستی، دشمنی- درک میکنیم؟ آیا ما اشیاء ملون را اینجور درک میکنیم؟ الآن که ما رنگ درک میکنیم مثل این است که یک واقعیتی در خودمان را درک میکنیم و یا صورت واقعیتی بیرون از خودمان را درک میکنیم؟ واضح است که صورتی را که مربوط به بیرون هست درک میکنیم [١] و
شما را هم میبینیم، صورت شما، چشم شما، همه را میبینیم، یک قسمت از شما را که نمیبینیم اسمش را گذاشتهایم «سیاهی»؛ یعنی اگر عکسبرداری کنند آن تصویری که از شما در شبکیه چشم ما هست یک جایش خالی است، در آنجا هیچ تصویری نیفتاده است و چون تصویری نیفتاده است اسمش را گذاشتهایم «سیاهی».
- از نظر حالتی که در ما ایجاد میشود چه تفاوت میکند میان ادراک یک رنگ سیاه در روز و آن حالتی که در اثر بستن چشم- که شما میگویید- پیدا میشود؟
استاد: خیلی شبیه است این دیدن با آن ندیدن!! عرض کنم که راجع به اینکه ذهن چگونه این شباهتها را درک میکند من یک قضیه عجیبی تجربه کردهام: فرزند من حدود دو سالش بود، تازه به زبان آمده بود. بچهها وقتی با هم مینشینند یکی از صحبتهایشان درباره دزد است. آنها قهرا تصورشان از دزد یک تصویری است که ما نمیتوانیم تصور کنیم که آن چگونه تصوری است. ما سوار ماشین بودیم و به مشهد میرفتیم، این بچه تا آن وقت از تونل عبور نکرده بود، یکدفعه که به تونل رسیدیم و تاریک شد گفت: دزد! دزد
!- به خیالش که دزد همیشه شب میآید.
استاد: نه، معلوم میشود که او اصلا از دزد یک شیء سیاه و این جور چیزها در ذهنش بوده است که حالا که یکمرتبه دید هوا تاریک شد گفت دزد! دزد! این شباهتها به این نحو پیدا میشود.
[١].- منتها به صورت کمیت [درک میکنیم].استاد: حالا به هر صورتی که باشد. بالاخره این را ما به صورت یک واقعیت بیرون از خودمان درک میکنیم.