مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٣ - بیان دیگری در پاسخ به این شبهه ( جواب سوم )
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٢٣
- یعنی پاسخ شیخ اشراق را هم باید از این راه بدهیم؟
استاد: از همین راه میدهند، بله. شیخ اشراق هم به همین حرف استناد کرده است بر اعتباریت وجود.
- ملاحظه فرمودهاید در شوارق که ملا عبد الرزاق میگوید اگر این شبهه پیش نیاید که ما ناگزیریم با اصالت وجود نظریه «حال» متکلمین را بپذیریم مانعی نیست که ما اصالت وجود را بپذیریم. ما اصالت ماهیت را میپذیریم برای اینکه آن گرفتاری متکلمان را پیدا نکنیم. حالا دو مسأله در اینجا هست. یکی اینکه تا آنجاییکه بنده یادم هست، البته این را مطمئن نیستم ولی خیال میکنم که ملا عبد الرزاق به همین اعتقاد است که جنابعالی میفرمایید یعنی مشتق و مبدأ اشتقاق را دو تا نمیداند ...
استاد: نه، اگر دو تا نداند که مسأله «حال» مطرح نیست. این حرف که در بین خود حرفهای ملا صدرا در جواب شبهه شیخ اشراق هست. ملا صدرا هم که جواب شیخ اشراق را داده است از همین راه داده است.
- سؤال بنده این است که آنها چطور جواب میدهند؟ اشخاصی مثل شیخ اشراق چطور نظریه «حال» را رد میکنند؟
استاد: البته ما تا حالا ندیدهایم که شیخ اشراق چطور رد کرده است. ما ابتدا باید ببینیم آیا شیخ اشراق متعرض این مطلب شده است تا بعد ببینیم که چگونه رد کرده است. ولی شیخ اشراق ممکن است آن جوابی را که ما در اول دادیم به این نحو بگوید که وجود اساسا معدوم است. بعد به او میگویند پس این متصف شده است به نقیضش. میگوید نه، متصف نشده است به نقیضش. نقیض «وجود» عدم یا لا وجود است. اگر وجود مساوی با لا وجود و مساوی خود عدم بشود تناقض پیش میآید؛ اما اگر وجود ذی عدم بشود که تناقض نیست. این همان جواب اول است که ما گفتیم.
پس با مبنای او این جواب اول جور در میآید. میگویند وجود اگر موجود باشد باید ذی وجود باشد پس وجود موجود نیست. بعد شما میگویید اگر وجود موجود نباشد باید معدوم باشد، معدوم که باشد باید ذی عدم باشد، و ذی عدم اگر شد اتصاف به نقیض خودش پیدا کرده است. شیخ اشراق ممکن است همان حرفی را که ما در آنجا زدیم در اینجا بزند و بگوید: خیر، وجود موجود نیست پس معدوم است و چون معدوم است ذی عدم است، ولی با اینکه ذی عدم است اما متصف به نقیض خودش نشده است؛ چرا؟