مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٣ - اشکال دوم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٠٣
میدانیم که وجود ذهنی یعنی وجود علمی، یعنی این شیء علم انسان است و خود فلاسفه اتفاق نظر دارند که علم یک کیفیت نفسانی بیشتر نیست. کیفیت هم که عرض است. پس وقتی مثلا من انسان را تصور میکنم باید این انسان ذهنی من، هم جوهر باشد هم عرض. جوهر باشد چون فرض این است که این ماهیت عین همان ماهیت خارجی است؛ چون در خارج جوهر است در ذهن هم جوهر است. عرض باید باشد چون فرض این است که علم من است؛ به حکم اینکه علم است و علم کیف است و عرض نفسانی است باید عرض باشد. در آن واحد که یک شیء نمیتواند هم جوهر باشد هم عرض.
اشکال دوم
از این بالاتر، یک اشکال مهمتری هست که نزدیک به این اشکال است ولی بالاتر. و آن این است که: «ام کیف تحت الکیف کلّ قد وقع؟». این همان اشکال است ولی به یک صورت وسیعتر و گستردهتر؛ و آن این است که اگر وجود ذهنی ماهیتش همان ماهیت وجود خارجی باشد لازم میآید که همه مقولات- حالا خواه غیر از مقوله کیف به نه مقوله دیگر قائل باشیم یا کمتر یا بیشتر- تحت مقوله کیف در بیاید.
این مسأله در میان فلاسفه امری است مسلّم- که البته درست هم هست- که مقولات متباین بالذاتاند، یعنی به تمام ذات از یکدیگر جدا هستند، یعنی هیچ مقولهای تحت مقوله دیگر نیست [١]. محال است که یک شیء داخل در مقوله کیف باشد و در همان حال داخل در مقوله جوهر باشد، داخل در مقوله کم باشد، داخل در
[١]. البته این مقولات در خارج در موجود واحد با یکدیگر جمع میشوند، ولی هیچ وقت یک مقوله عین مقوله دیگر نیست؛ و بلکه اصلا اساس مقولات بر همین دسته بندی ماهیات اشیاء است از نظر اینکه چه ماهیاتی با یکدیگر وجه مشترک دارند و در کجا وجه مشترک دارند و چه ماهیاتی با یکدیگر وجه مشترک ندارند و اصلا در هیچ جا وجه مشترک [ندارند]. آنهایی را که در یک دستهای هستند که با دسته دیگر هیچ وجه مشترک ندارند و اصلا در هیچ جا وجه مشترک (ندارند). آنهایی را که در یک دستهای هستند که با دسته دیگر هیچ وجه مشترک ندارند میگوییم مقوله علیحده. مثلا همه کمیات با یکدیگر وجه مشترک دارند، ولی کمیات که وجه مشترکشان کمیت است دیگر هیچ وجه مشترکی با کیفیت ندارند؛ یعنی هیچ کیفیتی عین کمیت نیست و هیچ کمیتی هم عین کیفیت نیست و الّا هر دو یک مقوله میشد نه دو مقوله. پس مقولات متباین بالذاتاند.