مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢٩ - حل شبهه مجهول مطلق
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٦٢٩
خبر داده نمیشود مصداقهای این موجود در ذهن است، همان مصداقهای فرضی و اعتباری. بین این دو حرف تناقض نیست. پس شما نگویید که باید در آن واحد یک چیزی، هم امکان خبر دادن از او نباشد و هم از او خبر داده شده باشد؛ نه، ما میگوییم آن چیزی که مصداق معدوم مطلق است- که نه موجود در ذهن است و نه موجود در خارج- قابل خبر دادن نیست. بعد میگویید: پس اینکه «معدوم مطلق قابل خبر دادن نیست» خودش خبر از معدوم مطلق است؛ میگوییم «این» که مصداق او نیست؛ این خودش مصداق خودش نیست، این خودش مصداق نقیضش است، اینجا خودش مصداق «موجود در ذهن» است. پس این قضیه ما موضوعش چیزی است که الآن در ذهن موجود است و آن، مفهوم معدوم مطلق است. الآن مفهوم معدوم مطلق در ذهن من آمده است [١].
[١].- یعنی مفهومش آمده است یا لفظش؟
استاد: مفهومش آمده است. اگر لفظ بدون معنا باشد که اصلا قابل بحث فلسفی نیست.
- اثبات معنایش را که نمیتوانید بکنید. خودتان اقرار دارید که بیمعنی است.
- یعنی مثل «دیز» است به اصطلاح منطقیون؟!- که هیچ چیزی نیست.
- بنده هم همین را عرض میکنم.
- یک تصوری هست.
- هیچ چیزی نیست.
استاد: ما که نمیگوییم بیمعنی است. شما در عالم شناخت خودتان وقتی میگویید «هیچ چیزی» آیا در ذهن تصوری از این لفظ «هیچ چیزی» دارید یا ندارید؟
- نسبت به ماهیات بله؛ یعنی این ماهیات را که من میبینم هیچکدام از اینها نیست؛ یعنی «هیچ چیزی» از این ماهیات معلوم در ذهن نیست.
استاد: میدانم. وقتی که شما میگویید «نیست» بعد میگویید «آن که نیست چنان» پس شما از «نیستی» یک تصوری در ذهن خودتان ساختهاید. وقتی تصوری از «نیستی» در ذهن خودتان ساختهاید معنایش این است که این با اینکه مفهوم نیستی است مصداق هستی است؛ با اینکه مفهوم نیستی است مصداق هستی در ذهن است. هر مفهوم نیستی مصداق هستی در ذهن است؛ یعنی آن وقت دو اعتبار دارد: وقتی که او را از وجود ذهنیاش تجرید میکنید، یعنی دیگر وجود ذهنیاش را نمیبینید میشود «نیستی»؛