مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٥ - مقدمه اول
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٣٠٥
اساسا برای فرار از این اشکالات به وجود نیامده است، بلکه در مقام تفسیر قول حکمای پیشین به وجود آمده است (مثل قول به اشباح).
چون حکمای پیشین مثل بوعلی حرفشان خیلی روشن نبوده است- برای اینکه اصلا باب وجود ذهنی را مطرح نکرده بودند و آنچه در این باره گفته بودند لابلای حرفهایشان بوده است- لذا متأخرین در مقام تفسیر قول آنها اختلاف نظر پیدا کردهاند که وقتی امثال فارابی و بوعلی و فلاسفه اتباع آنها میگویند که در هنگام تصور اشیاء و در مقام شناخت، صورت اشیاء به ذهن میآید و به تعبیر خود آنها اشیاء متمثل میشوند در ذهن، آیا واقعا مقصود آنها این بوده است که همان ماهیت اشیاء در ذهن میآید یا اصلا مقصود آنها از این صورت یعنی یک شبحی، یک تصویری، درست مثل تصویری که یک نقاش میکشد؟ بعضی در تفسیر قول حکمای پیشین مدعی بودهاند که اگر آنها گفتهاند که در هنگام تصور اشیاء صور اشیاء در ذهن متمثل میشود مقصودشان این بوده است که شبیه آن اشیاء در ذهن نقش میبندد نه اینکه ماهیت او در ذهن بیاید و ماهیت این هم عین ماهیت او باشد؛ یعنی درست مثل تصویر نقاشی است. در یک تصویر نقاشی که مثلا صورت یک انسان را بر روی یک پردهای نقاشی کردهاند هیچ وقت کسی نمیآید بگوید که ماهیت این تصویر عین ماهیت اوست. این را دیگر هیچ احدی نگفته است. یک قول این است که حکمای پیشین هم مقصودشان این است. این نظریه را میگویند قول به اشباح و نظریه شبح. پس این نظریه برای فرار از اشکال به وجود نیامده است، بلکه در توجیه حرف حکما به وجود آمده است.
در اینجا به هر حال حاجی مطلب را به این نحو ذکر کرده است و ما مطلب را به همان نحو که حاجی بیان کرده است بیان میکنیم. حرف حاجی فقط از نظر تاریخ نظریات فلسفی یک مقدار اشکال دارد و الّا از جنبههای دیگر فرق نمیکند.
در این نظریه حکما، گویی چند مطلب، چند پایه و چند مقدمه اخذ شده است که این راههای فرار هر کدام خواستهاند یکی از آنها را خراب کنند و قبول نکنند.
مقدمه اول
همان طور که قبلا گفتیم طبق نظر حکما اولین حرف این است که چیزی در ذهن وجود پیدا میکند. حتی گفتیم که امثال شیخ اشراق این مطلب را به این صورت طرح