مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٣ - دلیل پنجم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٧٣
والّا وجود به خودی خودش که نمیتواند موجود باشد. چطور میشود چنین چیزی؟ اصلا قابل تصور نیست.
استاد: نه، حالا عرض میکنم. در همانجا که «وجود چیزی» هست باز از این «وجود چیزی» حقیقت مال آن «وجود چیزی» است نه مال خود «چیزی». معنی اصالت وجود این است. ما میگوییم این وجودهایی که ما به آنها رسیدهایم «وجود چیزی» است، مضافی هست و مضاف الیهی. از این مضاف و مضاف الیه، آیا در خارج، هم مضاف هست و هم مضاف الیه؟ چیزی هست و چیز دیگر به نام وجود در خارج به آن اضافه شده است؟ یا در خارج همان «چیز» هست که این وجود را ذهن از آن انتزاع کرده است؟ و یا در خارج وجود هست ولی این وجود به حیثی است که «چیزی» از او انتزاع شده است؟ کدامیک؟
- اولی.
استاد: پس اینکه گفتید «وجود مطلق»، معنای اصالت وجود این نیست که وجود، «وجود چیزی» نباشد، بلکه در همانجا که وجود، «وجود چیزی» است بحث ما این است که از این مضاف و مضاف الیهی که ذهن ما درک میکند آیا در خارج نه مضاف است و نه مضاف الیه، یعنی از این «وجود چیزی» نه «وجود» است و نه «چیزی»، یا هم «وجود» است و هم «چیزی» که در خارج بر روی یکدیگر سوار شدهاند، و یا این «چیزی» است که ذهن ما وجود را برای او انتزاع میکند و یا وجودی است که از این وجود ذهن الزام ا«چیزی» را انتزاع میکند، منتها از هر وجود یک چیز انتزاع میشود، از این وجود این چیز انتزاع میشود و از آن وجود چیز دیگر انتزاع میشود؟
- آیا این، مربوط به مسأله «معنی شناسی» که مربوط به ساختمان زبان میشود نیست؟
استاد: خیر، مسأله زبان مطرح نیست.