مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٢ - دلیل دوم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٦٢
افلاطونی را که در واقع معنایش وجود فرد عقلانی و فرد مجرد است به شدت نفی کردهاند.
پس تعبیر صحیح مثال افلاطونی، فرد مجرد است. افلاطون گفته است آنچه که من در ذهن به صورت کلی تصور میکنم یک فرد عقلانی و یک فرد مجرد دارد، ارسطو گفته است فرد مجردی ندارد، بوعلی هم میگوید چنین فرد مجردی ندارد، فرض کنید شیخ اشراق میگوید نه، چنین فرد مجردی وجود دارد. این یک بحث است. این بحث مربوط به عالم ذهن نیست؛ مربوط به عالم عین است؛ یعنی مربوط به عالم غیب است که آیا هر نوعی که در شهادت، افرادی دارد، در غیب و ملکوت هم فردی متناسب با همان عالم غیب و ملکوت (که قهرا باید فردی جاودانی و چنین و چنان باشد) دارد یا ندارد [١]؟ این یک بحث است، و این بحث در فلسفه ما یک بحث مستقل و جداگانه است.
بحث دیگر بحث «کلّی» است که مربوط به عالم ذهن است. در این بحث مشّائین و اشراقیین، پیروان افلاطون و پیروان ارسطو، همه یک جور فکر میکنند و نقطه مقابل آنها فقط بعضی از متکلمین هستند؛ و آن بحث این است که آیا کلی طبیعی در خارج وجود دارد یا وجود ندارد و آنچه در خارج وجود دارد جزئی و فرد است، کلّی در خارج وجود ندارد؟
در اینجا شیخ اشراق و بوعلی سینا و ملاصدرا، همه اینها یک وحدت نظری پیدا میکنند و آن اینکه میگویند کلی طبیعی به آن معنایی که ما میگوییم، در خارج وجود دارد، یعنی در طبیعت و در ماده وجود دارد (اینکه چگونه وجود دارد، بعدا بیان خواهیم کرد). اینجاست که بوعلی سینا که منکر وجود کلی افلاطونی به آن معنا هست و شیخ اشراقی که قائل به وجود کلی عقلانی هست و صدر المتألّهینی که قائل به وجود کلی عقلانی هست در باب کلی طبیعی وحدت نظر پیدا میکنند که کلی طبیعی در خارج وجود دارد.
[١].- به هر حال این دو مطلب با هم ارتباط پیدا میکند. [ملاصدرا] میگوید سرّ اینکه ما میتوانیم تصور کلی داشته باشیم این است که با آن فرد عقلانی در ارتباط هستیم.
استاد: در عین حال آن بحث غیر از این است.