مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٢ - شبهه معدوم مطلق
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٨٢
محمولی را تصور میکنید و بعد تصدیق به مفاد رابطه ایندو میکنید. منتها در اینجا قضیه ما به صورت قضیه سالبه است. چه اشکالی دارد؟ شما میگویید از معدوم مطلق خبر داده نمیشود؛ نمیگویید از او خبر به ایجاب داده نمیشود، چون فرق نمیکند که خبر به ایجاب باشد یا خبر به سلب.
حال یک توضیحی در اینجا عرض میکنیم و آن این است که یک تفاوت میان قضیه موجبه و قضیه سالبه هست ولی آن تفاوت در مرحله صدق (یعنی در مرحله مصداق) است. تفاوت [این دو نوع قضیه] در مرحله مصداق این است که صدق قضیه موجبه متوقف بر وجود موضوع هست یعنی ثبوت شیء لشیء فرع ثبوت المثبت له، ولی صدق قضیه سالبه متوقف بر وجود موضوع در خارج نیست.
اگر شما بگویید الف ب است، نمیشود ب برای الف وجود داشته باشد ولی خود الف وجود نداشته باشد. پس در مرحله مصداق و در مرحله تحقق، هر قضیه موجبهای صدقش نیازمند به وجود موضوع است. این است که میگویند: «و لابدّ فی الموجبة فی مرحلة الصدق من وجود الموضوع». ولی در قضیه سالبه احتیاج به وجود موضوع نیست.میگویند قضیه سالبه صدق میکند حتی با انتفاء موضوع. اگر بگوییم الف ب نیست، این قضیه صدق میکند به اینکه الف وجود داشته باشد و ب نباشد و صدق میکند به اینکه اصلا الفی وجود نداشته باشد. اگر الفی هم وجود نداشته باشد باز الف ب نیست. آنجا که ما ب بودن را از الف نفی میکنیم اعم از این است که الف وجود داشته باشد و ب نباشد و یا اینکه اصلا الفی وجود نداشته باشد.
اگر بخواهیم برای این جور قضایای سالبه به انتفاء موضوع مثالی بزنیم میتوانید مثلا بگویید اتومبیل من چراغ ندارد، در حالی که شما اصلا اتومبیل ندارید. یک وقت شما میگویید اتومبیل من چراغ ندارد، از باب اینکه اتومبیل دارید و چراغ ندارد، و یک وقت میگویید اتومبیل من چراغ ندارد، از باب اینکه اصلا اتومبیل ندارید؛ باز هم میگویید اتومبیل من چراغ ندارد، حالا اینکه در این جور قضایا حکم عرف با حکم عقل تفاوت دارد، یعنی عرف در این جور قضایا وجود موضوع را محرز میداند، مسأله دیگری است. ما خیلی چیزها داریم که حکم عرف و حکم دقیق عقل در مورد آنها با هم فرق میکند. عرف معمولا این جور قضایا را در مورد یک مصداق خاص ذکر میکند و این از باب این است که عرف همیشه راه اخف و اسهل را طی میکند. مثلا در همین جا اگر شما بگویید اتومبیل من چراغ ندارد، عرف از این کلام دو قضیه میفهمد؛ یکی اینکه من اتومبیل