مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٣ - مثال دیگر
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٨٣
مثال دیگر
مثالی از این بالاتر که قضیه را از شبهه معدوم مطلق هم مشکلتر میکند این است که ممکن است ما قضیه منفصله حقیقیهای به این شکل داشته باشیم که بگوییم:
«الشیء إمّا ثابت فی الذهن أو لا ثابت فی الذهن» و بعد مثلا بگوییم: «کلّ لا ثابت فی الذهن کذا» یا
دارم، و دیگر اینکه اتومبیلی که دارم چراغ ندارد. عرف میگوید شما که اتومبیل ندارید این راه دور طی کردن است که بگویید اتومبیل من چراغ ندارد. شما که نداری خوب بگو اتومبیل ندارم، نه اینکه اتومبیل من چراغ ندارد. ولی از نظر حکم عقل- اگر ما باشیم و حکم عقل و این جنبه خاص عرفی را از قضیه بگیریم- وقتی بگوییم اتومبیل من چراغ ندارد، این صدق میکند به اینکه اتومبیل من، یعنی اتومبیل موصوف به اینکه مال من باشد، اصلا وجود نداشته باشد؛ یعنی عقد الحمل صدق نکند از باب اینکه اساسا عقد الوضعش وجود نداشته باشد.
بنابراین در مرحله صدق، میان موجبه و سالبه این تفاوت را قائل هستند.
اما در مرحله خبر (که خبر غیر از قول است؛ خبر که میگوییم لازم نیست قول باشد)، در مرحله ذهن و در مرحله حکم هیچ فرقی میان سالبه و موجبه نیست؛ یعنی هم موجبه در مرحله حکم که مرحله ذهن است به وجود موضوع احتیاج دارد و به تبع در مرحله لفظ (که حالا لفظ برای ما مطرح نیست) به وجود موضوع نیاز دارد و هم سالبه در مرحله حکم به وجود موضوع نیاز دارد؛ یعنی امکان ندارد که موضوع- و لو در قضیه سالبه- در ذهن هم وجود نداشته باشد. اصلا تصورش محال است. محال است که ذهن بتواند روی یک قضیهای با یک پا حکم کند، یعنی تصدیق کند به مفاد یک قضیهای که فقط محمولش در ذهن آمده است و موضوع اساسا در ذهن نیامده است. در ذهن قطعا باید این کثرت وجود داشته باشد؛ یعنی موضوع باید در ذهن آمده باشد، محمول هم باید آمده باشد، اینها در ذهن تحلیل شده باشد و بعد محمول از روی موضوع برداشته شده باشد.
حالا در اینجا که ما میگوییم آیا از معدوم مطلق خبر داده میشود یا خبر داده نمیشود، این خبر داده شدن یا خبر داده نشدن مرحله اخبار و مرحله حکم است. در مرحله حکم فرقی میان حکم ایجابی و حکم سلبی نیست. وقتی که فرق نیست پس معدوم مطلق نه قابل حکم ایجابی است نه قابل حکم سلبی و حال آنکه در اینجا ما یک حکمی- ولو حکم سلبی- دربارهاش کردهایم و گفتهایم: المعدوم المطلق لا یخبر عنه.