مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦١ - احکام سلبی وجود
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٦١
باشیم که از دو چیز مختلف تشکیل بشود هر یک از این دو چیز برای آن کل میشود یک جزء. مثلا در عالم ماهیت میگوییم انسان یک کل است که دو جزء دارد:حیوان و ناطق؛ در عالم اعیان میگوییم آب دو جزء دارد: اکسیژن و هیدروژن. ولی وقتی که ما اصل خود حقیقت وجود را در نظر میگیریم که ماوراء ندارد و هر چه بهعنوان ماوراء آن در نظر بگیریم همه بطلان محض است (یعنی عدم) یا اعتبار محض است (یعنی ماهیت)، دیگر برای او جزء معنا ندارد. اگر جزء باشد یعنی خودش یک کل است که تشکیل شده است از دو چیز که آن دو چیز غیر خودش هستند. غیر برای او معنی ندارد.
وجود، کل هم ندارد؛ چون اگر کل داشته باشد یعنی این جزء هست و یک جزء دیگر هم هست؛ باید این یک واقعیت باشد و یک واقعیت دیگر هم داشته باشیم که از این دو واقعیت یک واقعیت ماوراء و سومی به وجود بیاید و حال آنکه اصلا ماوراء برایش فرض نمیشود.
از این جهت است که میگوییم وجود باطلاقه را که در نظر بگیریم نه جوهر است نه عرض، نه ضد دارد و نه مثل، نه جزء دارد و نه کل؛ یعنی خودش جزء ندارد، جزء چیزی هم نیست:
لیس الوجود جوهرا و لا عرض | عند اعتبار ذاته بل بالعرض | |