مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٨ - دلیل پنجم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٦٨
فرض کنید که ذهن نبود و ما میتوانستیم با خارج متحد شویم به نحو علم حضوری، اصلا وجودی در کار نبود ولی ذاتها بودند. «بودن» هم که میگوییم تعبیر ذهن ماست و الّا مقصود این است که آن وقت فقط این ذاتها و آثار این ذاتها را میدیدیم و بس؛ چیزی را که نمیدیدیم وجود بود.
- در اصالت وجود ما میگوییم وجود قابل تعریف نیست، آن وقت در اصالت ماهیت، ماهیت را تعریف میکنیم؟
استاد: اینکه میگوییم وجود قابل تعریف نیست یعنی مفهوم وجود بدیهی است.
- آیا ماهیت را هم آنها بدیهی میدانند؟
استاد: نه، ماهیت بدیهی نیست.
- پس ماهیت را چه جور تعریف میکنند؟
استاد: میگویند ماهیت آن چیزی است که وجود را بر آن حمل میکنید و یا آن چیزی است که در جواب «چیستی» واقع میشود.
- آیا قابل تعریف است؟
استاد: این خودش تعریف است. آیا شما میخواهید لفظ ماهیت را تعریف کنید و یا میخواهید مثلا «انسان» را تعریف کنید؟ اگر بخواهید لفظ ماهیت را تعریف کنید تعریفش همان است که گفتیم. اما اگر بخواهید انسان را تعریف کنید میگویید «انسان جوهری است فلان و فلان و ...». همه تعریفهایی که در عالم میکنید تعریف ماهیت است.
هر علمی هر چه را که تعریف میکند تعریف ماهیات است. همه تعریفها مال ماهیتها است؛ ولی از آن جهت که اگر کسی سؤال کند که این ذاتها چیست اینها در جواب قرار میگیرند، این لفظ «ماهیت» بر همه آنها اطلاق میشود، و الّا به قول این آقایان خود لفظ ماهیت برای ماهیات یک مفهوم عرضی است؛ یعنی این مفهوم برای آنها ذاتی نیست و به اعتبار یک مفهوم عارضی بر آنها، آنها را «ماهیت» مینامیم؛ چون واقع شدن در جواب «ما هو» که ذاتی اشیاء نیست.
- بنده نمیتوانم بفهمم فرق بین ماهیت به معنی اخص و ماهیت به معنی اعم چیست؟ «ما به الشیء هو هو» چه فرقی دارد با «ما هو»؟
استاد: این، در اصطلاح متأخرین آمده است. یک وقت هست که شما «ما» را «ما» ی استفهامی میگیرید، آن وقت از او «ما هی» یا «ما هو» میسازید و بعد به این «ما هی» و یا «ما هو» یک یاء مصدری و یک تاء مصدری ملحق میکنید میشود «ماهیة» یا «ماهویة»