مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٦ - دلیل پنجم
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١٦٦
در شرح آورده است.
تا اینجا بحث اصالت وجود به پایان رسید. بحث اشتراک معنوی وجود و زیادت وجود بر ماهیت را هم قبلا خواندهایم، پس بحث آینده ما درباره این مسأله خواهد بود که «الحقّ انّیته صرفة» [١].
[١].- مسألهای که برای من مطرح است این است که اهمیت بحث اصالت وجود و اعتباریت ماهیت واقعا تا چه اندازه است؟ یعنی طرح مسأله که میشود به نظر میرسد که مطلب بدیهی است برای اینکه اصالت را که تعریف میکنند میگویند یکی از معانی اصالت این است که خارجیت داشته باشد، تحقق داشته باشد؛ آن وقت بعدا وجود را هم به همین معنا میگیرند. از آن طرف اعتباریت را به معنای ذهنی بودن میگیریم و بعد در آخر نتیجه میگیریم که اصلا ماهیت یعنی صورت ذهنی عالم خارج. آن وقت این سؤال پیش میآید که آیا اصالت یکی از همان صفات وجود نیست، یعنی ایندو بیان یک مطلب نیست؟ و آیا اعتباریت لازمه ماهیت نیست؟
وقتی که ماهیت امر ذهنی باشد چه لزومی دارد که ثابت شود اعتباری است؟ اصلا اعتباریت جزو خود ماهیت است.
به عبارت دیگر از اول که این بحث را آغاز میکنند وجود و ماهیت را چه جور طرح میکنند که آن وقت مشکل پیدا میشود که آیا اعتباری است یا اصیل؟ چرا از اول نمیآیند ماهیت را تعریف کنند، وجود را هم تعریف کنند- با اینکه میدانم وجود قابل تعریف نیست- و مشخصات آنها را ذکر کنند تا بعد مسأله به راحتی حل شود؟
یعنی این نتیجهای که در پایان بحث به آن میرسند که ماهیت آن نقشی است که از وجود خارجی در ذهن باقی میماند، از اول بگویند منظور از ماهیت این است، بعد اعتباری بودنش هم مشخص است؛ دیگر لازم نیست ثابت کنند ماهیت غیر اصیل است.
استاد: نه، این که نمیشود آن چیزی را که بعدا ثابت میشود از اول جزء تعریف قرار دهیم.
اینکه میگوییم ماهیت آن نقشی است که از واقعیت عینی در ذهن نقش میبندد و آنچه که منشأ اثر و مناط خارجیت است و ملأ خارجی را تشکیل میدهد حقیقتی است که خود آن حقیقت قابل اینکه به ذهن بیاید نیست و فقط تصویری از او به نام ماهیت در ذهن ما میآید، این مطلبی است که بعدا ثابت میشود، و الّا نظریه دیگر غیر از این است؛ نظریه دیگر این است که آن چیزی که الآن در ذهن ما آمده است عین همان است که