مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٠ - حل مسأله شناخت بنابر نظر فلاسفه اسلامی
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٢٠
بسیار بجا دریافته است که آخر چرا من باید به چیزی که به آن نرسیدهام اعتماد کنم.
من به حواسم میتوانم اعتماد کنم، برای اینکه میبینم که آن را [یعنی صورت حاصل از شیء خارجی را] از پیش خود اختراع نکردهام، به چیزی رسیدهام و بعد از رسیدن به او این صورت پیدا شده است. مثلا دستم به اینجا خورده است و حرارت یا برودتی را احساس کرده است. پس من این را قبول دارم و غیر این را قبول ندارم.
نیمی از این حرف، حرف درستی است. ولی اینکه میگوید «غیر این را قبول ندارم» آیا با این سرمایه کم، علم و معرفتی به دست میآید؟ حتی آنهایی که خودت به عنوان علم و معرفت میشناسی و قبول داری، آیا همانها با این سرمایهها درست شده است؟ نه. خیلی چیزهای دیگر هم هست که خودت آنها را با آنچه قبول داری مخلوط کردهای و متوجه نشدهای در صورتی که آنها از امور محسوس نیستند. اگر کسی این مقدار را بگوید [و هیچ امر غیر محسوسی را نپذیرد] دیگر به هیچ چیزی، هیچ اصلی، هیچ علیتی، هیچ ضرورتی نمیتواند قائل باشد.
به همین جهت است که بعد از هیوم آمدند به نقص کار او رسیدند که با آن سرمایه کم، علم و معرفت درست نمیشود. وقتی که به نقص کار او رسیدند گفتند پس بروید بقیه سرمایه را به دست آورید. بقیه سرمایه را که خواستند به دست آورند به خطا
رفتند و پنداشتند که آنها سرمایههای مستقلی است که ذهن به طور پیش ساخته از خودش دارد- مثل پلهایی که قبلا به طور پیش ساخته میسازند و بعد میآیند در یک جایی نصب میکنند- و بدون هیچگونه تماسی به هیچ شکلی با واقعیت خارجی، قبلا خود به خود اینها را ساخته است، آنگاه این پیش ساختههای خودش را که هیچ ارتباطی هم با عالم عین و خارج ندارد با فراوردههای حواس ضمیمه میکند و از ضمیمه شدن ایندو معرفت به وجود میآید. این، نظریهای بود که کانت ارائه داد ولی نتوانست مشکل را حل کند به چند دلیل که دیگر آنها را تکرار نمیکنیم.
حل مسأله شناخت بنابر نظر فلاسفه اسلامی
گفتیم که فرضیهای که ما در اینجا داریم مشکل فلسفه جدید را حل میکند، و آن این است که این حرف درست است که ما دو سنخ معلومات داریم: یک سلسله