مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٠ - بیان تفصیلی برهان
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص١١٠
حد فرض میکنیم که این فرض ذهن ماست و وجود عینی ندارد، مثل نقطهای است که شما در یک خط فرض میکنید. مثلا میگویید ما خطی داریم که یک نقطه وسط دارد. این نقطهای که در اینجا هست یک حد مشترکی است میان این نیمه خط و آن نیمه خط، ولی خود آن [دو نیم] خط به صورت یک کمیت وجود ندارد یا [آن نقطه] به صورت یک نقطه مجزا وجود ندارد. «آن» به معنی واقعی که قابل فرض هست همین است و لهذا ما «آن» به معنای زمان حال نداریم. زمان حال یعنی یک چیزی که زمان باشد ولی نه گذشته باشد نه آینده، وجود ندارد. زمان همیشه میان گذشته و آینده است آنچه که همیشه به عنوان زمان حال فرض میشود یک حد است که یک امری است فرضی.
ب. معنی دیگر «آن» عبارت است از جزء لا یتجزای زمان؛ یعنی نظیر آنچه که در باب اجسام فرض شده است در باب زمان فرض میشود که زمان را مجموعی از ذرات کوچک بیامتداد بدانیم (اگر ذرات کوچک امتداد داشته باشند خود ذرات میشود «زمان»، یعنی هر ذرهای میشود «زمان» منتها زمان کوچک)، آنگاه «آن» عبارت میشود از ذرهای کوچک و بیطول که از مجموع این ذرات کوچک زمان تشکیل میشود.
آن وقت «آن» به معنای اول متأخر از زمان است، چون حد زمان است؛ ولی «آن» به معنای دوم (اگر کسی به آن قائل بشود) تشکیل دهنده زمان است.
«آن» به این معنی دوم به طور جزم و قطع به عقیده این فلاسفه وجود ندارد؛ یعنی به قول اینها زمان مجموع آنات متتالیه نیست، مجموع آنات [متشافع] و متتالی نیست، مجموع آنات غیر زمانی نیست. همان طور که محال است این جسم خارجی از اجزاء لا یتجزی یعنی از نقاط جوهری تشکیل شده باشد، محال است که زمان از نقاط «آن» تشکیل شده باشد. البته در اینجا باید به این نکته اشاره کنیم و در آن مقاله هم گفتهایم که همیشه- و بخصوص در اصطلاحات فلسفی جدید- اشتباه میشود بین جزء لا یتجزی با اجزاء ذیمقراطیسی و حال آنکه اجزاء ذیمقراطیسی یا آنچه که امروز در باب اتم میگویند غیر از جزء لا یتجزی است که در فلسفه ما میگویند، یعنی غیر از جزء لا یتجزای کلامی است که ذراتی هستند فاقد بعد و به نام «جوهر فرد» نامیده میشوند.
اکنون ببینیم تفاوت این دو نظر که مکان و زمان را مجموعی از اجزاء لا یتجزی بدانیم یا ندانیم در چیست؟
ما اگر مسافت را مجموعی از ذرات و اجزاء لا یتجزای متجاوز بدانیم و زمان را