مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٦ - مثال جزئی و کلی
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٦٠٦
مصداقهای جزئیاند؛ انسان را تصور میکنیم، فرس را تصور میکنیم؛ اینها مصداقهای کلیاند. از جمله چیزهایی که تصور میکنیم خود جزئی است. ما خود مفهوم جزئی را هم تصور میکنیم و لهذا در منطق سر و کار ما با زید و عمرو نیست، در منطق سر و کار ما با مفهوم جزئی است نه با مفهوم زید و عمرو. در منطق سرو کار ما با مفهوم کلی است نه با انسان و فرس و غیره. فلسفه سر و کارش با انسان و فرس و بقرو غنم و عقل و نفس و جسم و این حرفهاست، ولی منطق سر و کارش با مفهوم جزئی، مفهوم کلی و امثال اینهاست و لهذا این مفهومها را میگویند جزئی منطقی و کلی منطقی. زید را میگویند جزئی حقیقی یا جزئی طبیعی، ولی مفهوم جزئی را میگویند جزئی منطقی. انسان را میگویند کلی طبیعی ولی مفهوم کلی را میگویند کلی منطقی. به هر حال خود مفهوم کلی یکی از مفاهیم عالم است، خود مفهوم جزئی هم یکی از مفاهیم عالم است.
وقتی خود اینها از مفاهیم عالم است سؤال میکنیم که هر یک از اینها مصداق چیست؟ در مورد زید و عمرو و بکر و انسان و فرس میتوانیم حساب کنیم. اگر بپرسند زید مصداق مفهوم جزئی است یا مصداق مفهوم کلی، میگوییم زید مصداق جزئی است. اگر بپرسند انسان مصداق چیست، مصداق کلی است یا مصداق جزئی، میگوییم مصداق کلی است. حالا میآییم سراغ خود «کلی». کلی خودش مصداق چیست؟ آیا مصداق کلی است یا مصداق جزئی؟ در مورد «کلی» ما دچار اشکال نمیشویم، میگوییم مفهوم کلی هم کلی است؛ یعنی کلی هم مصداق کلی است، کلی هم خودش یک مفهوم کلی است که دارای مصداقهای زیاد است، یکی انسان است، یکی فرس است، یکی بقر است و یکی چیز دیگر.
اکنون میرویم سراغ مفهوم جزئی. میگوییم خود مفهوم جزئی چیست؟ آیا کلی است یا جزئی؟ میگوییم خود مفهوم جزئی کلی است، یعنی مانند انسان و فرس و بقر و مانند مفهوم کلی، خودش مصداقهای زیاد دارد؛ یعنی مفهوم جزئی یکی از مفهومهای عامّ عالم است؛ مفهوم خاص که نیست. زید مفهوم خاص است، اما مفهوم جزئی یک مفهوم عام است مثل مفهوم کلی که یک مفهوم عام است. پس مفهوم جزئی مصداق خودش نیست، بلکه مصداق کلی است و یا به تعبیری که آقای دکتر هشترودی در آن مقاله «تعارضات منطقی» به کار برده بود که در مورد هر مفهومی میشود گفت یا خاصیت مصداق خود را دارد یا ندارد، میگوییم مفهوم جزئی