مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٧ - مثال جزئی و کلی
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٥٠٧
خاصیت مصداق خود را ندارد؛ یعنی مفهوم جزئی، جزئی نیست.
اینجاست که آن تناقض منطقی رخ میدهد و در اینجاست که دچار تناقض میشویم:
از یک طرف مفهوم جزئی واقعا مفهوم جزئی است از باب اینکه هر چیزی خودش خودش است. همان طور که انسان انسان است جزئی هم جزئی است. اصولا
همه تعریفات چنین است که میگوییم هر شیء خودش خودش است. در مقام تعریف اگر بخواهید مفهوم جزئی را تعریف کنید چگونه تعریف میکنید؟ میگویید:
«الجزئی هو المفهوم الّذی یمتنع فرض صدقه علی کثیرین» همان طور که در مقام تعریف انسان میگویید انسان حیوان ناطق است. انسان و حیوان ناطق هر دو یک مفهومند، منتها مفهوم شکافته شده و تفصیل داده شده انسان میشود حیوان ناطق. پس این که میگوییم: «انسان حیوان ناطق است» با این که میگوییم: «انسان انسان است» یک معناست. در قضیه «انسان انسان است» موضوع و محمول هر دو یکی است یعنی محمول به همان اجمال موضوع است. در قضیه «انسان حیوان ناطق است» همان انسان را شکافتهاید به دو معنی دیگر. در مورد جزئی هم وقتی میگوییم: «الجزئی ما یمتنع فرض صدقه علی کثیرین» به معنی این است که جزئی جزئی است. پس وقتی که میگوییم: «الجزئی ما یمتنع فرض صدقه علی کثیرین» همان معنی خودش را بر خودش حمل کردهایم، که در همه تعریفات، شما معنی خود شیء را بر خود شیء حمل میکنید. هر تعریفی در هر علمی همینطور است. اصلا معنی تعریف همین است که معنی خود شیء را بر خودش حمل کنید. به عنوان مثال «مثلث» را در نظر میگیریم. شما یک وقت میگویید «مثلث» و احکامش را ذکر میکنید، میگویید مثلث دارای فلان حکم است، مثلا مجموع زوایای آن دو قائمه است. ولی یک وقت میخواهید مثلث را تعریف کنید، میگویید مثلا مثلث آن شکلی است که بر آن احاطه دارد سه ضلع. این حکم مثلث است یا خود مثلث را دارید بیان میکنید؟ جواب این است که وقتی میگویید مثلث شکلی است که بر آن سه ضلع احاطه دارد، همان خود مثلث را دارید بیان میکنید، معنای مثلث را دارید میشکافید و به عبارت دیگر میگویید: «مثلث مثلث است». «مثلث مثلث است» با این که «مثلث شکلی است که بر آن سه ضلع احاطه دارد» یکی است منتها یکی مشروحتر است و یکی غیر مشروح تر.بنابراین مفهوم جزئی و مفهوم «ما یمتنع فرض