مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٣ - ارتباط بحث « وجود ذهنی » با « مناط صدق در قضایا »
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢٣٣
انسان بگیریم باب کشف واقعیات و باب علم به معنی واقعی بکلی منسد میشود، یعنی فرقی میان علم و جهل باقی نمیماند، بلکه هر علمی جهل مرکب میشود.
پس این فرضیه بر این اساس است که ادراکات ما از اشیاء یعنی حضور همان ذات اشیاء- نه وجود اشیاء- در ذهن ما. ذات اشیاء در دو موطن میتوانند وجود پیدا کنند؛ یک موطن، موطن عین است و عالم خارج از ذهن ما، موطن دیگر موطن نفس ماست. پس یک ذات است که در دو موطن دو نوع وجود پیدا میکند، دو سنخ وجود پیدا میکند که بر آن سنخ وجود یک نوع آثار مترتب است و بر این سنخ از وجود نوع دیگری از آثار مترتب است در عین اینکه ذات در هر دو یکی است؛ و این مطلب به ذهن هم خیلی سنگین میآید که انسان قبول کند و بگوید که این ذوات و ماهیاتی که در خارج هستند، همین ذوات، نوع دیگری وجود در عالم ذهن ما پیدا میکنند؛ یعنی انسان خیال میکند که در این سخن باید یک نوع مجاز و استعارهگویی باشد و الّا واقعیت نمیتواند چنین چیزی باشد. ولی اگر ما همین مطلب را به صورت معکوس بگوییم تصورش کمی آسانتر است، یعنی قابل تصورتر خواهد بود.
اگر به ما بگویند همین دنیایی که در بیرون وجود دارد در ذهن ما وجود دیگری دارد، پس ما الآن برای خودمان یک دنیا هستیم به همان اندازه که بیرون را درک میکنیم [١]؛ ما به نسبتی که دنیای بیرون را میدانیم و کشف میکنیم خود یک دنیایی هستیم، خود همان دنیا هستیم با اختلاف در نحوه وجود، این حرف خیلی برایمان سنگین است. ولی اگر مطلب را به صورت معکوس فرض کنیم و بگوییم الآن یک دنیایی در ذهن ما وجود دارد، مثلا ما تصوری از طبیعت داریم، تصوری از حرکت داریم، تصوری از رنگ داریم، تصوری از حرارت، از برودت، از شکل، از کمیت و کیفیت، از همه اینها داریم، آیا همینهایی که ما تصور میکنیم در خارج وجود دارد؟ نمیگوییم آیا آن چیزی که در خارج هست همان در ذهن وجود دارد یا نه؛ میگوییم آیا کمیت را که ما الآن تصور کردیم، در عالم عین
وجود دارد، یا آنچه که در عالم عین وجود دارد نه کمیت است و نه هیچ چیز دیگر، یعنی یا اصلا وجود ندارد و یا
[١]. «هر آنکس ز دانش برد توشهای- جهانی است بنشسته در گوشهای» بر همین اساس است.