مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٢ - ٢ وحدت و کثرت وجود
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٢١٢
گفتیم که نظریه وحدت وجود را به این ترتیب که ما قائل هستیم [قدما قائل نبودهاند]. گرچه مثل حاجی این را به شیخ اشراق نسبت میدهند ولی این هم یک
است شاید از منحطترین حرفهاست و در مقابل، عالیترین و پر اوجترین حرفها هم از او شنیده شده است. اصلا بعضیها (مثل ملا صدرا) در مقابل احدی به اندازه محیی الدین خضوع ندارند؛ یعنی ملا صدرا امثال بوعلی سینا را در مقابل محیی الدین به هیچ میشمارد؛ یا مثلا علامه طباطبائی معتقدند که اصلا در اسلام هیچ کس نتوانسته است یک سطر مانند محیی الدین بیاورد.
- ولی میگویند متأثر از فلوطین بوده است.
استاد: نه، اینجور نیست. البته ترجمه کتاب معروف اثولوجیا در افکار وی تأثیر گذاشته است، و این کتاب از منابع بزرگ عرفان اسلامی است ولی از زمان ترجمه این کتاب تا زمان محیی الدین خیلی فاصله است. این کتاب حتی در افکار خود فارابی مؤثر بوده است و در افکار بوعلی تا حدی مؤثر بوده است، ولی نه اینکه همان افکار منعکس شده باشد. مثلا کتاب دکتر غنی را که انسان مطالعه میکند خیال میکند که مولوی فقط همان مکتب نو افلاطونی را جلویش گذاشته است و همانها را به شعر در آورده است. بهترین دلیل بر اینکه محیی الدین متأثر از فلوطین نبوده است خود همین مسأله وجود است. از نظر فلوطین خدا حقیقتی است نه موجود و نه معدوم. او وجود و عدم را مادون آن حقیقت کلی میداند در صورتی که اصلا این مکتب بر اساس وجود است. آن وقت چطور میتواند این همان مکتب نو افلاطونی باشد. البته فلوطین درباره مسأله مراتب، یک چیزهایی گفته است ولی نه اینکه بر اساس اصالت وجود و وحدت وجود باشد. او اصلا وجود را یک حقیقتی مادون ذات حق میداند که خدا مافوق وجود و مافوق عدم و مافوق همه اینهاست.
- که البته «وجود» به معنای وجود محسوس است.
استاد: نه، او اصلا «وجود» را میگوید. او میگوید حقیقت ماورای وجود است.
حتی عقل که صادر اول است تازه «وجود» برای او معنی دارد و الّا برای ذات حق وجود معنی ندارد.
استاد: بله. در مورد او [یعنی عقل] وجود معنی پیدا میکند؛ یعنی او میگوید که حقیقت ماورای وجود است.