مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٣ - برهان حاجی بر اینکه وجود جزء ندارد
مجموعه آثار شهید مطهری، جلد ٩، ص٤٦٣
وجودشان حالّ در شیء دیگر نیست. آن اشیائی را که وجودشان حالّ در شیء دیگر نیست میگوییم «جوهر» و آن اشیائی را که وجودشان حالّ در شیء دیگر است میگوییم «عرض». سابقا که اصالت ماهیتی فکر میکردند، نسبت به واقعیتهای مستقل در خارج، به این تعبیر میگفتند: «ماهیتی است که وقتی وجود پیدا میکند مستقل میشود»، و واقعیتی را که مستقل نبود به این تعبیر میگفتند: «ماهیتی است که وقتی وجود پیدا میکند غیر مستقل است». حالا که معلوم شد وجود اصیل است، جوهر را به نحو دیگر تعریف میکنیم، آن واقعیتهایی که دریافتهایم عوض نمیشود، میگوییم وجوداتی که در خارج- در عالم ماده و طبیعت- هستند لا اقل دو قسماند: وجودهایی که مستقلاند از موضوع، و وجودهایی که اجبارا باید در شیء دیگر حلول داشته باشند. پس ما نمیتوانیم به تعریفی که در گذشته کردهاند استناد کنیم [١].
برهان حاجی بر اینکه وجود جزء ندارد
گفتیم که حاجی در باره مسائلی که در این فصل مطرح کرده است برهانی نیاورده است، فقط به تعریفات و اصطلاحات اتکاء کرده است. درباره اینکه وجود جوهر نیست به همان بیان ساده- که گفتیم- اکتفا کرده است. درباره اینکه وجود عرض نیست، همین جور. اینکه وجود ضد ندارد، اینکه مثل ندارد و اینکه جزء چیزی نیست، برای تمام اینها این بیانات ساده را که در واقع اتکاء به تعریفات است آورده است. ولی برای این مسأله آخر- که وجود جزء ندارد- خواسته است یک برهان هم اقامه کند. لذا در آخر این فصل میگوید:
اذ قلب المقسّم مقوّما | او القوام من نقیض لزما | |